irani

[ایالات متحده]/ɪˈrɑːni/
[بریتانیا]/ɪˈrɑːni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ایرانی
adj. مربوط به ایران
Word Forms
جمعiranis

عبارات و ترکیب‌ها

irani cuisine

آشپزی ایرانی

irani culture

فرهنگ ایرانی

irani music

موسیقی ایرانی

irani art

هنر ایرانی

irani poetry

شعر ایرانی

irani history

تاریخ ایران

irani language

زبان فارسی

irani festivals

جشنواره‌های ایرانی

irani traditions

آد و رسوم ایرانی

irani architecture

معماری ایرانی

جملات نمونه

she wore an irani dress to the party.

او یک لباس ایرانی به مهمانی پوشید.

the irani tea is known for its rich flavor.

چای ایرانی به خاطر طعم غنی آن مشهور است.

he enjoys irani music during his free time.

او از گوش دادن به موسیقی ایرانی در اوقات فراغت خود لذت می برد.

they discussed irani culture at the conference.

آنها در مورد فرهنگ ایرانی در کنفرانس صحبت کردند.

she learned to cook an irani dish for dinner.

او یاد گرفت برای شام یک غذای ایرانی بپزد.

the irani landscape is breathtaking and diverse.

مناظر ایران نفس‌گیر و متنوع است.

he collected irani art pieces for his gallery.

او آثار هنری ایرانی را برای گالری خود جمع آوری کرد.

they visited an irani market filled with spices.

آنها از یک بازار ایرانی پر از ادویه بازدید کردند.

the irani hospitality is famous around the world.

میزبانی ایرانی در سراسر جهان مشهور است.

she read a book about irani history.

او کتابی در مورد تاریخ ایران خواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید