iraqis

[ایالات متحده]/i'ra:ki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به عراق
n. یک شخص از عراق

عبارات و ترکیب‌ها

Iraqi citizen

شهروند عراقی

Iraqi culture

فرهنگ عراق

جملات نمونه

Iraqi cuisine is known for its delicious flavors.

آشپزی عراقی به خاطر طعم‌های خوشمزه‌اش شناخته شده است.

Many Iraqi civilians have been affected by the ongoing conflict.

بسیاری از غیرنظامیان عراقی تحت تأثیر درگیری‌های مداوم قرار گرفته‌اند.

She is studying Iraqi history at university.

او تاریخ عراق را در دانشگاه مطالعه می‌کند.

The Iraqi government is working to improve infrastructure in the country.

دولت عراق در تلاش است تا زیرساخت‌ها را در این کشور بهبود بخشد.

He has a close Iraqi friend who he met while traveling.

او یک دوست عراقی صمیمی دارد که در حین سفر ملاقات کرده است.

The Iraqi embassy is located in the capital city.

سفارت عراق در پایتخت واقع شده است.

Iraqi forces have been successful in pushing back the enemy.

نیروهای عراقی در عقب راندن دشمن موفق بوده‌اند.

She bought a beautiful Iraqi rug as a souvenir.

او یک قالیچه عراقی زیبا به عنوان سوغاتی خرید.

The Iraqi people are known for their hospitality and generosity.

مردم عراق به خاطر مهمان‌نوازی و سخاوت خود مشهور هستند.

He is learning Iraqi Arabic to better communicate with locals.

او در حال یادگیری زبان عربی عراق است تا بهتر با مردم محلی ارتباط برقرار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید