with ironclaws
با چرخهای آهنی
ironclawed beast
پستاندار چرخهای آهنی
ironclawed creature
موجود چرخهای آهنی
the ironclaws
چرخهای آهنی
ironclawing through
با چرخهای آهنی گذشتن
ironclawed monster
پریشان چرخهای آهنی
its ironclaws
چرخهای آهنی آن
ironclawed demon
شیطان چرخهای آهنی
ironclawed hands
دستهای چرخهای آهنی
the ironclaws of fate tightened around the desperate sailor.
آهنینهای مقدر به طور شدید حول و حوالی دریافتگر ساحلی تنگ شدند.
the ironclaws of poverty gripped the entire village for generations.
آهنینهای فقیری تمام روستا را به طور چند نسله در دست گرفته بود.
the ancient beast emerged from the cave, its ironclaws scraping against the stone walls.
پستاندار باستانی از اتاقه خارج شد، آهنینهایش در حال اسکریپینگ روی دیوارهای سنگی بود.
the dictator held the country in his ironclaws for over three decades.
دیکتاتور کشور را در آهنینهایش برای بیش از سه دهه نگه داشت.
workers tried to escape the ironclaws of exploitation but found no way out.
کارگران سعی کردند از آهنینهای استغلال فرار کنند اما راهی پیدا نکردند.
she felt the ironclaws of anxiety tightening around her heart each night.
او احساس کرد که آهنینهای نگرانی هر شب حول و حوالی قلبش تنگ میشوند.
the ironclaws of bureaucracy crushed any hope of quick reform.
آهنینهای بیروکراسی هر امیدی به اصلاحات سریع را فرو میزند.
market forces released their ironclaws as the economy began to recover.
نیروهای بازار آهنینهایشان را آزاد کردند وقتی اقتصاد شروع به بازگشت کرد.
the dragon flexed its massive ironclaws before taking flight.
دракون قبل از پرواز، آهنینهای بزرگش را گشاد کرد.
many young people remain trapped in the ironclaws of student debt.
بسیاری از جوانان در آهنینهای بدهی دانشجویی باقی ماندهاند.
the ironclaws of tradition held the community hostage to outdated practices.
آهنینهای سنت، جامعه را به عنوان رهگیر به روشهای قدیمی نگه داشت.
his ironclaws grip on power seemed unbreakable until the revolution.
گرفتاری او در آهنینهای قدرت تا انقلاب ناکسال به نظر میرسید.
with ironclaws
با چرخهای آهنی
ironclawed beast
پستاندار چرخهای آهنی
ironclawed creature
موجود چرخهای آهنی
the ironclaws
چرخهای آهنی
ironclawing through
با چرخهای آهنی گذشتن
ironclawed monster
پریشان چرخهای آهنی
its ironclaws
چرخهای آهنی آن
ironclawed demon
شیطان چرخهای آهنی
ironclawed hands
دستهای چرخهای آهنی
the ironclaws of fate tightened around the desperate sailor.
آهنینهای مقدر به طور شدید حول و حوالی دریافتگر ساحلی تنگ شدند.
the ironclaws of poverty gripped the entire village for generations.
آهنینهای فقیری تمام روستا را به طور چند نسله در دست گرفته بود.
the ancient beast emerged from the cave, its ironclaws scraping against the stone walls.
پستاندار باستانی از اتاقه خارج شد، آهنینهایش در حال اسکریپینگ روی دیوارهای سنگی بود.
the dictator held the country in his ironclaws for over three decades.
دیکتاتور کشور را در آهنینهایش برای بیش از سه دهه نگه داشت.
workers tried to escape the ironclaws of exploitation but found no way out.
کارگران سعی کردند از آهنینهای استغلال فرار کنند اما راهی پیدا نکردند.
she felt the ironclaws of anxiety tightening around her heart each night.
او احساس کرد که آهنینهای نگرانی هر شب حول و حوالی قلبش تنگ میشوند.
the ironclaws of bureaucracy crushed any hope of quick reform.
آهنینهای بیروکراسی هر امیدی به اصلاحات سریع را فرو میزند.
market forces released their ironclaws as the economy began to recover.
نیروهای بازار آهنینهایشان را آزاد کردند وقتی اقتصاد شروع به بازگشت کرد.
the dragon flexed its massive ironclaws before taking flight.
دракون قبل از پرواز، آهنینهای بزرگش را گشاد کرد.
many young people remain trapped in the ironclaws of student debt.
بسیاری از جوانان در آهنینهای بدهی دانشجویی باقی ماندهاند.
the ironclaws of tradition held the community hostage to outdated practices.
آهنینهای سنت، جامعه را به عنوان رهگیر به روشهای قدیمی نگه داشت.
his ironclaws grip on power seemed unbreakable until the revolution.
گرفتاری او در آهنینهای قدرت تا انقلاب ناکسال به نظر میرسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید