the caffeine made her hands shake jitterily as she waited for the news.
کافئین باعث لرزش دستهایش میشد در حالی که منتظر اخبار بود.
he jitterily tapped his foot while waiting in the doctor's office.
او با اضطراب و لرزش، پایش را در حالی که در مطب پزشک منتظر بود میکوبید.
the nervous witness jitterily adjusted his tie before testifying.
شهادتدهنده عصبی با اضطراب و لرزش، قبل از شهادت دادن، کروات خود را مرتب کرد.
she jitterily bit her nails while watching the suspenseful movie.
او در حالی که فیلم پرتعلیق را تماشا میکرد، با اضطراب و لرزش، ناخنهایش را میجوید.
the student jitterily waited for his exam results to be announced.
دانشجو با اضطراب و لرزش منتظر اعلام نتایج امتحانش بود.
he jitterily checked his phone for the text message.
او با اضطراب و لرزش، تلفن همراه خود را برای پیامک بررسی کرد.
the auditionee jitterily walked onto the stage.
آزموندهنده با اضطراب و لرزش روی صحنه راه رفت.
she jitterily clutched her purse as she walked through the dark alley.
او در حالی که از میان کوچه تاریک عبور میکرد، با اضطراب و لرزش، کیف دستی خود را محکم در دست گرفت.
the driver jitterily gripped the steering wheel during the storm.
راننده در طول طوفان با اضطراب و لرزش، فرمان را محکم در دست گرفت.
he jitterily bounced his leg during the important meeting.
او در طول جلسه مهم، با اضطراب و لرزش، پایش را به بالا و پایین میبرد.
the child jitterily waited for santa claus on christmas eve.
کودک با اضطراب و لرزش، شب کریسمس منتظر بابانوئل بود.
the kitten jitterily explored its new home.
گربه کوچک با اضطراب و لرزش، خانه جدید خود را کاوش کرد.
she jitterily opened the mysterious package.
او با اضطراب و لرزش، بستهی مرموز را باز کرد.
the contestant jitterily awaited the judge's decision.
شرکتکننده با اضطراب و لرزش منتظر تصمیم داوران بود.
he jitterily whispered the answer to his classmate.
او با اضطراب و لرزش، جواب را برای همکلاسیاش زمزمه کرد.
the caffeine made her hands shake jitterily as she waited for the news.
کافئین باعث لرزش دستهایش میشد در حالی که منتظر اخبار بود.
he jitterily tapped his foot while waiting in the doctor's office.
او با اضطراب و لرزش، پایش را در حالی که در مطب پزشک منتظر بود میکوبید.
the nervous witness jitterily adjusted his tie before testifying.
شهادتدهنده عصبی با اضطراب و لرزش، قبل از شهادت دادن، کروات خود را مرتب کرد.
she jitterily bit her nails while watching the suspenseful movie.
او در حالی که فیلم پرتعلیق را تماشا میکرد، با اضطراب و لرزش، ناخنهایش را میجوید.
the student jitterily waited for his exam results to be announced.
دانشجو با اضطراب و لرزش منتظر اعلام نتایج امتحانش بود.
he jitterily checked his phone for the text message.
او با اضطراب و لرزش، تلفن همراه خود را برای پیامک بررسی کرد.
the auditionee jitterily walked onto the stage.
آزموندهنده با اضطراب و لرزش روی صحنه راه رفت.
she jitterily clutched her purse as she walked through the dark alley.
او در حالی که از میان کوچه تاریک عبور میکرد، با اضطراب و لرزش، کیف دستی خود را محکم در دست گرفت.
the driver jitterily gripped the steering wheel during the storm.
راننده در طول طوفان با اضطراب و لرزش، فرمان را محکم در دست گرفت.
he jitterily bounced his leg during the important meeting.
او در طول جلسه مهم، با اضطراب و لرزش، پایش را به بالا و پایین میبرد.
the child jitterily waited for santa claus on christmas eve.
کودک با اضطراب و لرزش، شب کریسمس منتظر بابانوئل بود.
the kitten jitterily explored its new home.
گربه کوچک با اضطراب و لرزش، خانه جدید خود را کاوش کرد.
she jitterily opened the mysterious package.
او با اضطراب و لرزش، بستهی مرموز را باز کرد.
the contestant jitterily awaited the judge's decision.
شرکتکننده با اضطراب و لرزش منتظر تصمیم داوران بود.
he jitterily whispered the answer to his classmate.
او با اضطراب و لرزش، جواب را برای همکلاسیاش زمزمه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید