kiddies

[ایالات متحده]/ˈkɪdiz/
[بریتانیا]/ˈkɪdiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بچه‌های کوچک; بزهای جوان

عبارات و ترکیب‌ها

kiddies play

بازی کودکان

kiddies corner

گوشه کودکان

kiddies club

باشگاه کودکان

kiddies zone

منطقه کودکان

kiddies party

جشن کودکان

kiddies show

نمایش کودکان

kiddies games

بازی‌های کودکان

kiddies fun

سرگرمی کودکان

kiddies book

کتاب کودکان

kiddies music

موسیقی کودکان

جملات نمونه

the kiddies enjoyed the puppet show.

کودکان از نمایش عروسکی لذت بردند.

we took the kiddies to the zoo.

ما کودکان را به باغ وحش بردیم.

the kiddies were excited about the birthday party.

کودکان برای مهمانی تولد هیجان‌زده بودند.

she bought some snacks for the kiddies.

او برای کودکان میان وعده خرید.

the teacher read a story to the kiddies.

معلم برای کودکان داستانی خواند.

the kiddies played games in the park.

کودکان در پارک بازی کردند.

we organized a picnic for the kiddies.

ما یک پیک نیک برای کودکان ترتیب دادیم.

the kiddies painted pictures on the wall.

کودکان نقاشی‌ها را روی دیوار کشیدند.

the kiddies sang songs during the assembly.

کودکان در خلال سرودنی آواز خواندند.

the kiddies learned about animals in class.

کودکان در کلاس درباره حیوانات یاد گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید