old knackery
کارگاه قدیمی
local knackery
کارگاه محلی
dog knackery
کارگاه سگ
knackery shop
فروشگاه کارگاه
knackery business
کسب و کار کارگاه
knackery owner
صاحب کارگاه
knackery items
وسایل کارگاه
knackery sale
فروش کارگاه
knackery finds
یافته های کارگاه
knackery treasures
گنج های کارگاه
she has a knackery for fixing old cars.
او استعداد تعمیر ماشینهای قدیمی را دارد.
his knackery for cooking impresses everyone.
استعداد او در آشپزی همه را تحت تاثیر قرار میدهد.
they opened a knackery to sell handmade crafts.
آنها یک کسب و کار برای فروش صنایع دستی دستی باز کردند.
do you have a knackery for solving puzzles?
آیا شما استعداد حل کردن معماها را دارید؟
her knackery for languages makes her a great translator.
استعداد او در زبانها باعث میشود یک مترجم عالی باشد.
he turned his knackery for gardening into a business.
او استعداد خود در باغبانی را به یک کسب و کار تبدیل کرد.
with a knackery for design, she created a stunning website.
با داشتن استعداد طراحی، او یک وب سایت خیره کننده ایجاد کرد.
they say he has a knackery for making people laugh.
می گویند او استعداد خنداندن مردم را دارد.
her knackery for negotiation helped close the deal.
استعداد او در مذاکره به بستن معامله کمک کرد.
he discovered his knackery for painting at a young age.
او در سن جوانی استعداد نقاشی کشف کرد.
old knackery
کارگاه قدیمی
local knackery
کارگاه محلی
dog knackery
کارگاه سگ
knackery shop
فروشگاه کارگاه
knackery business
کسب و کار کارگاه
knackery owner
صاحب کارگاه
knackery items
وسایل کارگاه
knackery sale
فروش کارگاه
knackery finds
یافته های کارگاه
knackery treasures
گنج های کارگاه
she has a knackery for fixing old cars.
او استعداد تعمیر ماشینهای قدیمی را دارد.
his knackery for cooking impresses everyone.
استعداد او در آشپزی همه را تحت تاثیر قرار میدهد.
they opened a knackery to sell handmade crafts.
آنها یک کسب و کار برای فروش صنایع دستی دستی باز کردند.
do you have a knackery for solving puzzles?
آیا شما استعداد حل کردن معماها را دارید؟
her knackery for languages makes her a great translator.
استعداد او در زبانها باعث میشود یک مترجم عالی باشد.
he turned his knackery for gardening into a business.
او استعداد خود در باغبانی را به یک کسب و کار تبدیل کرد.
with a knackery for design, she created a stunning website.
با داشتن استعداد طراحی، او یک وب سایت خیره کننده ایجاد کرد.
they say he has a knackery for making people laugh.
می گویند او استعداد خنداندن مردم را دارد.
her knackery for negotiation helped close the deal.
استعداد او در مذاکره به بستن معامله کمک کرد.
he discovered his knackery for painting at a young age.
او در سن جوانی استعداد نقاشی کشف کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید