komsomol

[ایالات متحده]/ˈkɒmsəʊmɒl/
[بریتانیا]/ˈkɑːmsoʊˌmɔl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (روسی) سازمان جوانان کمونیست شوروی
Word Forms
جمعkomsomols

عبارات و ترکیب‌ها

komsomol member

عضو کمیته جوانان

komsomol youth

جوانان کمیته

komsomol organization

سازمان کمیته

komsomol activities

فعالیت‌های کمیته

komsomol spirit

روحیه کمیته

komsomol leader

رهبر کمیته

komsomol ideals

آرمان‌های کمیته

komsomol movement

جنبش کمیته

komsomol history

تاریخچه کمیته

komsomol values

ارزش‌های کمیته

جملات نمونه

the komsomol played a significant role in soviet youth culture.

کومسومول نقش مهمی در فرهنگ جوانان شوروی ایفا کرد.

many young people joined the komsomol to participate in social activities.

بسیاری از جوانان برای شرکت در فعالیت‌های اجتماعی به کومسومول پیوستند.

the komsomol organized various educational programs for its members.

کومسومول برنامه‌های آموزشی مختلفی را برای اعضای خود سازماندهی کرد.

joining the komsomol was seen as a patriotic duty.

پیوستن به کومسومول به عنوان یک وظیفه میهنی تلقی می‌شد.

the komsomol encouraged youth to engage in volunteer work.

کومسومول جوانان را به مشارکت در فعالیت‌های داوطلبانه تشویق کرد.

through the komsomol, many young leaders emerged.

از طریق کومسومول، بسیاری از رهبران جوان ظهور کردند.

the komsomol's activities included sports, arts, and science.

فعالیت‌های کومسومول شامل ورزش، هنر و علم می‌شد.

membership in the komsomol was often a stepping stone to further opportunities.

عضویت در کومسومول اغلب یک گام به سوی فرصت‌های بیشتر بود.

the komsomol promoted communist ideals among the youth.

کومسومول آرمان‌های کمونیستی را در بین جوانان ترویج می‌کرد.

many historical events were influenced by the komsomol's initiatives.

بسیاری از رویدادهای تاریخی تحت تأثیر ابتکارات کومسومول قرار گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید