amateur lepidopterist
خوشبین حشراتشناسی
professional lepidopterist
حشراتشناس حرفهای
famous lepidopterist
حشراتشناس مشهور
local lepidopterist
حشراتشناس محلی
noted lepidopterist
حشراتشناس برجسته
field lepidopterist
حشراتشناس زمینی
enthusiastic lepidopterist
حشراتشناس مشتاق
young lepidopterist
حشراتشناس جوان
expert lepidopterist
حشراتشناس متخصص
dedicated lepidopterist
حشراتشناس منتقد
the lepidopterist studied the migration patterns of butterflies.
دانشمند مطالعهکنندگان حشرات، الگوهای مهاجرت پروانهها را مطالعه کرد.
as a lepidopterist, she collected various species of moths.
به عنوان یک دانشمند مطالعهکننده حشرات، او گونههای مختلف شبپرنده را جمعآوری کرد.
the lepidopterist published a paper on butterfly conservation.
دانشمند مطالعهکننده حشرات، مقالهای در مورد حفاظت از پروانهها منتشر کرد.
he aspired to become a renowned lepidopterist.
او آرزو داشت به یک دانشمند مطالعهکننده حشرات مشهور تبدیل شود.
the lepidopterist's fieldwork took him to remote areas.
کار میدانی دانشمند مطالعهکننده حشرات او را به مناطق دورافتاده برد.
many lepidopterists enjoy photographing butterflies in their natural habitat.
بسیاری از دانشمندان مطالعهکنندگان حشرات از عکاسی از پروانهها در زیستگاه طبیعی خود لذت میبرند.
the lepidopterist identified several new species during his research.
دانشمند مطالعهکننده حشرات در طول تحقیقات خود چندین گونه جدید را شناسایی کرد.
she attended a conference for lepidopterists to share her findings.
او در کنفرانسی برای دانشمندان مطالعهکنندگان حشرات شرکت کرد تا یافتههای خود را به اشتراک بگذارد.
the lepidopterist taught a workshop on butterfly identification.
دانشمند مطالعهکننده حشرات کارگاه آموزشی در مورد شناسایی پروانهها تدریس کرد.
his passion for butterflies led him to become a lepidopterist.
اشتیاق او به پروانهها باعث شد او به یک دانشمند مطالعهکننده حشرات تبدیل شود.
amateur lepidopterist
خوشبین حشراتشناسی
professional lepidopterist
حشراتشناس حرفهای
famous lepidopterist
حشراتشناس مشهور
local lepidopterist
حشراتشناس محلی
noted lepidopterist
حشراتشناس برجسته
field lepidopterist
حشراتشناس زمینی
enthusiastic lepidopterist
حشراتشناس مشتاق
young lepidopterist
حشراتشناس جوان
expert lepidopterist
حشراتشناس متخصص
dedicated lepidopterist
حشراتشناس منتقد
the lepidopterist studied the migration patterns of butterflies.
دانشمند مطالعهکنندگان حشرات، الگوهای مهاجرت پروانهها را مطالعه کرد.
as a lepidopterist, she collected various species of moths.
به عنوان یک دانشمند مطالعهکننده حشرات، او گونههای مختلف شبپرنده را جمعآوری کرد.
the lepidopterist published a paper on butterfly conservation.
دانشمند مطالعهکننده حشرات، مقالهای در مورد حفاظت از پروانهها منتشر کرد.
he aspired to become a renowned lepidopterist.
او آرزو داشت به یک دانشمند مطالعهکننده حشرات مشهور تبدیل شود.
the lepidopterist's fieldwork took him to remote areas.
کار میدانی دانشمند مطالعهکننده حشرات او را به مناطق دورافتاده برد.
many lepidopterists enjoy photographing butterflies in their natural habitat.
بسیاری از دانشمندان مطالعهکنندگان حشرات از عکاسی از پروانهها در زیستگاه طبیعی خود لذت میبرند.
the lepidopterist identified several new species during his research.
دانشمند مطالعهکننده حشرات در طول تحقیقات خود چندین گونه جدید را شناسایی کرد.
she attended a conference for lepidopterists to share her findings.
او در کنفرانسی برای دانشمندان مطالعهکنندگان حشرات شرکت کرد تا یافتههای خود را به اشتراک بگذارد.
the lepidopterist taught a workshop on butterfly identification.
دانشمند مطالعهکننده حشرات کارگاه آموزشی در مورد شناسایی پروانهها تدریس کرد.
his passion for butterflies led him to become a lepidopterist.
اشتیاق او به پروانهها باعث شد او به یک دانشمند مطالعهکننده حشرات تبدیل شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید