lifeboat

[ایالات متحده]/'laɪfbəʊt/
[بریتانیا]/'laɪfbot/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قایق کوچک مورد استفاده برای حمل و نقل مسافران در موقعیت های اضطراری برای تخلیه.
Word Forms
جمعlifeboats

جملات نمونه

the lifeboat was carried astern by the tide.

قایق نجات توسط جریان به عقب برده شد.

Lifeboats picked up all the survivors.

قایق‌های نجات تمام بازماندگان را از آب گرفتند.

there was lifeboat accommodation for 1,178 people.

فضای قایق نجات برای 1178 نفر وجود داشت.

the town's lifeboat was launched to rescue the fishermen.

قایق نجات شهر برای نجات ماهیگیران پرتاب شد.

the lifeboat met seas of thirty-five feet head-on.

قایق نجات با ارتفاع ۳۵ فوتی دریاها روبرو شد.

The lifeboat brought off most of the shipwrecked sailors.

قایق نجات بیشتر دریانوردان کشتی شکسته را نجات داد.

We're ready for the lifeboats—lower away!

ما برای قایق‌های نجات آماده‌ایم - پایین بیاورید!

It took my last reserves of strength and will to swim to the lifeboat.

برای شنا کردن تا قایق نجات، آخرین ذخایر قدرت و اراده‌ام را صرف کردم.

the lifeboat crew braved rough seas to rescue a couple.

خدمه قایق نجات با وجود آب‌های خروشان، برای نجات یک زوج، از دریا عبور کردند.

the task of sledging 10-metre lifeboats across tundra.

وظیفه کشیدن قایق‌های نجات ۱۰ متری در سراسر توندرا.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید