limb

[ایالات متحده]/lɪm/
[بریتانیا]/lɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اندام یا پای یک شخص یا حیوان; یک شاخه بزرگ از درخت; یک تقسیم یا بخش از چیزی
vt. قطع کردن اندام (یک شخص یا حیوان); برداشتن یک شاخه از (یک درخت)

عبارات و ترکیب‌ها

artificial limb

اندام مصنوعی

prosthetic limb

اندام مصنوعی

lost limb

اندام از دست رفته

limb amputation

قطع عضو

limb injury

آسیب عضو

limb pain

درد عضو

lower limb

اندام تحتانی

upper limb

اندام فوقانی

life and limb

جان و عضو

hind limb

اندام عقبی

phantom limb

اندام شبح

جملات نمونه

the east limb of the sun

اندام شرقی خورشید

protractile limbs and claws.

اندام‌ها و پنجه‌های قابل بیرون‌کشیدن

cut a limb from a tree.

یک شاخه را از درخت جدا کنید.

limber graphite fishing rods.

صیادهای گرافیت انعطاف‌پذیر.

The final diagnosis was amelia of the lower limbs with transerse hemimelia of the upper limbs .

تشخیص نهایی آمیلیای اندام تحتانی با همی‌ملی عرضی اندام فوقانی بود.

going out on a limb to support unglamorous causes.

خطر کردن و از نیروهای ناجذابی حمایت کردن.

I risked life and limb to get here on time.

من جان و اندامم را به خطر انداختم تا به موقع اینجا برسم.

She sat on a limb of the tree and looked down.

او روی یک شاخه درخت نشست و به پایین نگاه کرد.

We tear the enemies limb from limb.

ما دشمنان را تکه تکه می‌کنیم.

In contrast, fibroblasts in the adult salamander limb maintain a memory of this information system and can reaccess the positional Hox code in the process of limb regeneration.

در مقابل، فیبروبلاست‌های موجود در اندام لاروی بالغ، خاطره‌ای از این سیستم اطلاعاتی را حفظ می‌کنند و می‌توانند در فرآیند بازسازی اندام، کد هاکس موقعیتی را دوباره به دست آورند.

supple limbs), or is marked by easy adaptability (

اندام انعطاف‌پذیر)، یا با سازگاری آسان مشخص می‌شود (

his limbs were drained of all energy.

اندام‌های او از تمام انرژی خالی شده بودند.

She risked life and limb to save her son from the fire.

او جان و اندامش را به خطر انداخت تا پسرش را از آتش نجات دهد.

Men and women have four limbs; two arms and two legs.

مردان و زنان چهار اندام دارند؛ دو دست و دو پا.

The prisoner’s limbs flailed violently because of the pain.

اندام‌های زندانی به دلیل درد به شدت به این سو و آن سو می‌رفتند.

The animal is able to stand up on its hind limbs.

حیوان قادر است روی اندام‌های عقبی خود بایستد.

He rubbed his limbs vigorously to get the blood circulating.

او اندام‌های خود را به شدت مالید تا خون به گردش درآید.

I seem to be out on a limb here. Does nobody agree with my idea?

به نظر می‌رسد من اینجا در موقعیت دشواری قرار دارم. آیا کسی با ایده من موافق نیست؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید