lingual

[ایالات متحده]/ˈlɪŋɡwəl/
[بریتانیا]/ˈlɪŋɡwəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به زبان یا زبان
n. صدایی که با زبان تولید می‌شود؛ حرف یا نمادی که نمایانگر صدای زبان است

عبارات و ترکیب‌ها

bi-lingual

دو زبانه

multi-lingual

چند زبانه

lingual skills

مهارت‌های زبانی

lingual education

آموزش زبان

lingual diversity

تنوع زبانی

lingual proficiency

تسلط زبانی

lingual abilities

توانایی‌های زبانی

lingual development

توسعه زبان

lingual challenges

چالش‌های زبانی

lingual exchange

تبادل زبان

جملات نمونه

she is very lingual and speaks five languages fluently.

او بسیار زبانی است و به پنج زبان به طور روان صحبت می‌کند.

his lingual skills helped him in his international business.

مهارت‌های زبانی او در کسب و کار بین‌المللی‌اش به او کمک کرد.

being lingual can open up many career opportunities.

زبانی بودن می‌تواند فرصت‌های شغلی زیادی را باز کند.

she enjoys reading lingual literature from different cultures.

او از خواندن ادبیات زبانی از فرهنگ‌های مختلف لذت می‌برد.

his lingual abilities impressed everyone at the conference.

توانایی‌های زبانی او همه را در کنفرانس تحت تاثیر قرار داد.

they organized a lingual exchange program for students.

آنها یک برنامه تبادل زبانی برای دانش‌آموزان سازماندهی کردند.

her lingual proficiency is a great asset in her job.

تسلط زبانی او یک دارایی بزرگ در شغلش است.

he is a lingual enthusiast, always learning new languages.

او یک مشتاق زبانی است، همیشه در حال یادگیری زبان‌های جدید.

lingual diversity enriches our understanding of the world.

تنوع زبانی درک ما را از جهان غنی می‌کند.

she took a lingual course to improve her communication skills.

او برای بهبود مهارت‌های ارتباطی خود در یک دوره زبانی شرکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید