lymphoblasts

[ایالات متحده]/ˈlɪmfəˌblæst/
[بریتانیا]/ˈlɪmfəˌblæst/

ترجمه

n. نوعی سلول که به لنفوسیت تبدیل می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

lymphoblast transformation

تبدیل لنفوبلاست

lymphoblast proliferation

افزایش لنفوبلاست

lymphoblast differentiation

تمایز لنفوبلاست

lymphoblast count

شمارش لنفوبلاست

lymphoblast lineage

ریشه لنفوبلاست

lymphoblast marker

مارکر لنفوبلاست

lymphoblast neoplasm

نئوپلاسم لنفوبلاست

lymphoblast activation

فعال‌سازی لنفوبلاست

lymphoblast culture

کشت لنفوبلاست

lymphoblast leukemia

لنفومای لنفوبلاستیک

جملات نمونه

the lymphoblasts are crucial in the immune system development.

لنفاوبلاست‌ها در توسعه سیستم ایمنی نقش حیاتی دارند.

researchers study lymphoblasts to understand leukemia.

محققان لنفاوبلاست‌ها را برای درک لوسمی مطالعه می‌کنند.

lymphoblasts can be identified in bone marrow samples.

می‌توان لنفاوبلاست‌ها را در نمونه‌های مغز استخوان شناسایی کرد.

high levels of lymphoblasts may indicate a health issue.

سطوح بالای لنفاوبلاست‌ها ممکن است نشان‌دهنده یک مشکل سلامتی باشد.

doctors use lymphoblast counts to diagnose conditions.

پزشکان از شمارش لنفاوبلاست‌ها برای تشخیص بیماری‌ها استفاده می‌کنند.

abnormal lymphoblast growth can lead to serious diseases.

رشد غیرطبیعی لنفاوبلاست‌ها می‌تواند منجر به بیماری‌های جدی شود.

understanding lymphoblast differentiation is key in cancer research.

درک تمایز لنفاوبلاست‌ها در تحقیقات سرطان بسیار مهم است.

immunologists focus on lymphoblast behavior in their studies.

ایمونولوژیست‌ها بر رفتار لنفاوبلاست‌ها در مطالعات خود تمرکز می‌کنند.

therapies targeting lymphoblasts are being developed.

درمان‌هایی که هدف آن‌ها لنفاوبلاست‌ها است در حال توسعه هستند.

the presence of lymphoblasts can change treatment plans.

حضور لنفاوبلاست‌ها می‌تواند برنامه‌های درمانی را تغییر دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید