lymphocytes

[ایالات متحده]/ˈlɪmfəsaɪts/
[بریتانیا]/ˈlɪmfəˌsaɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی گلبول سفید که نقش حیاتی در پاسخ ایمنی ایفا می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

active lymphocytes

لنفوکیت‌های فعال

memory lymphocytes

لنفوکیت‌های حافظه

lymphocytes count

تعداد لنفوکیت‌ها

cytotoxic lymphocytes

لنفوکیت‌های سیتوتوکسیک

helper lymphocytes

لنفوکیت‌های کمک‌کننده

naive lymphocytes

لنفوکیت‌های نوگل

regulatory lymphocytes

لنفوکیت‌های تنظیم‌کننده

lymphocytes activation

فعال‌سازی لنفوکیت‌ها

lymphocytes proliferation

افزایش لنفوکیت‌ها

lymphocytes differentiation

تمایز لنفوکیت‌ها

جملات نمونه

lymphocytes play a crucial role in the immune response.

لنفوست‌ها نقش حیاتی در پاسخ ایمنی ایفا می‌کنند.

high levels of lymphocytes can indicate an infection.

سطح بالای لنفوسیت‌ها می‌تواند نشان‌دهنده عفونت باشد.

doctors often measure lymphocytes to assess health.

پزشکان اغلب لنفوسیت‌ها را برای ارزیابی سلامت اندازه می‌گیرند.

there are different types of lymphocytes in the body.

انواع مختلفی از لنفوسیت‌ها در بدن وجود دارد.

lymphocytes are essential for fighting off diseases.

لنفوسیت‌ها برای مبارزه با بیماری‌ها ضروری هستند.

research shows that lymphocytes can influence cancer progression.

تحقیقات نشان می‌دهد که لنفوسیت‌ها می‌توانند بر پیشرفت سرطان تأثیر بگذارند.

vaccines stimulate the production of lymphocytes.

واکسن‌ها تولید لنفوسیت‌ها را تحریک می‌کنند.

low lymphocyte counts may suggest an underlying condition.

تعداد پایین لنفوسیت‌ها ممکن است نشان‌دهنده یک وضعیت زمینه‌ای باشد.

scientists study lymphocytes to understand autoimmune diseases.

دانشمندان لنفوسیت‌ها را برای درک بیماری‌های خودایمنی مطالعه می‌کنند.

lymphocytes can be classified into t cells and b cells.

لنفوسیت‌ها را می‌توان به سلول‌های T و سلول‌های B تقسیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید