lymphoid

[ایالات متحده]/'lɪmfɒɪd/
[بریتانیا]/'lɪmfɔɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به سیستم لنفاوی؛ مربوط به بافت لنفاوی

عبارات و ترکیب‌ها

lymphoid tissue

بافت لنفاوی

lymphoid organs

اندام‌های لنفاوی

lymphoid cells

سلول‌های لنفاوی

جملات نمونه

The diffuse infiltration with relative homogenous lymphoid population and lack of geminal center make the "chronic follicular cervicitis" less likely.

نفوذ منتشر با جمعیت لنفوسیتی نسبتاً همگن و عدم وجود مرکز گره ای، احتمال "سروسیتیس فولیکولار مزمن" را کمتر می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید