maggie

[ایالات متحده]/'mægi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زغال‌سنگ ناپاک که حاوی ناخالصی‌ها است

عبارات و ترکیب‌ها

maggie cheung

مگی چنگ

جملات نمونه

Maggie had a sudden thought.

مگی ناگهان به فکری افتاد.

Maggie was touched by the kind gesture.

مگی تحت تاثیر حرکت مهربانه قرار گرفت.

from this angle Maggie could not see Naomi's face.

از این زاویه، مگی نمی‌توانست چهره 나오미 را ببیند.

Maggie: Jerry "dog killer" Dollish.

مگی: جری "قاتل سگ" دولیش.

Maggie: That's right. The lunkhead's your dad.

مگی: درست است. آن احمق پدر توست.

Maggie wiped her floury hands on her apron.

مگی دست‌های آردی خود را روی پیشبندش پاک کرد.

Maggie: Ah that rules out Libber Rochie.

مگی: آه، این لیبر روچی را منتفی می‌کند.

Maggie had to clamp a hand over her mouth to stop herself from laughing.

مگی مجبور شد دستش را جلوی دهانش بگیرد تا نتواند جلوی خنده خود را بگیرد.

Maggie: All that boloney you were spouting, how you'd really like to live like that, did the trick.

مگی: همه آن چرندیات که می‌گفتی، چقدر دوست داری مثل آن زندگی کنی، جواب داد.

Maggie: Jason, you charged our son eight ninety five for your cruddy meat loaf?

مگی: جیسون، شما برای غذای گوشت کثیف‌تان هشت و نود و پنج سنت از پسرمان گرفتید؟

Maggie liked to turn on the news and watch the media pundits bloviate about the top issues of the day.

مگی دوست داشت اخبار را روشن کند و نظرات رسانه‌ها را در مورد مهم‌ترین مسائل روز گوش کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید