magnetons

[ایالات متحده]/ˈmæɡnɪtɒn/
[بریتانیا]/ˈmæɡnɪˌtɑn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ذره زیر اتمی مرتبط با میدان مغناطیسی؛ واحد کوانتومی ممان مغناطیسی

عبارات و ترکیب‌ها

magneton field

میدان مغناطونی

magneton theory

نظریه مغناطون

magneton unit

واحد مغناطون

magneton energy

انرژی مغناطون

magneton interaction

برهم‌کنش مغناطون

magneton measurement

اندازه‌گیری مغناطون

magneton value

مقدار مغناطون

magneton properties

خواص مغناطون

magneton alignment

تراز مغناطون

magneton behavior

رفتار مغناطون

جملات نمونه

the magneton is a fundamental unit in physics.

مگنترون یک واحد اساسی در فیزیک است.

scientists measure magnetic fields in magnetons.

دانشمندان میدان‌های مغناطیسی را بر حسب مگنترون اندازه‌گیری می‌کنند.

the concept of magneton helps in understanding magnetism.

مفهوم مگنترون به درک مغناطیس کمک می‌کند.

one magneton can represent a specific magnetic moment.

یک مگنترون می‌تواند نشان‌دهنده یک گشتاور مغناطیسی خاص باشد.

magneton theory is essential for quantum mechanics.

تئوری مگنترون برای مکانیک کوانتومی ضروری است.

in solid-state physics, the magneton plays a key role.

در فیزیک حالت جامد، مگنترون نقش کلیدی ایفا می‌کند.

the electron magneton is a common reference point.

مگنترون الکترون یک نقطه مرجع رایج است.

understanding magnetons can lead to advancements in technology.

درک مگنترون‌ها می‌تواند منجر به پیشرفت در فناوری شود.

magnetons are important in the study of ferromagnetism.

مگنترون‌ها در مطالعه فرو مغناطیس مهم هستند.

researchers calculate the energy levels using magnetons.

محققان سطوح انرژی را با استفاده از مگنترون‌ها محاسبه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید