maidhood

[ایالات متحده]/ˈmeɪdhʊd/
[بریتانیا]/ˈmeɪdˌhʊd/

ترجمه

n. وضعیت یا شرایط بودن یک خدمتکار یا باکره
شکل‌های واژه
جمعmaidhoods

عبارات و ترکیب‌ها

maidhood journey

سفر دوران کودکی

maidhood duties

وظایف دوران کودکی

maidhood service

خدمات دوران کودکی

maidhood experience

تجربه دوران کودکی

maidhood role

نقش دوران کودکی

maidhood traditions

رسوم دوران کودکی

maidhood values

ارزش های دوران کودکی

maidhood expectations

انتظارات دوران کودکی

maidhood responsibilities

مسئولیت های دوران کودکی

maidhood skills

مهارت های دوران کودکی

جملات نمونه

she cherished her maidhood, believing it shaped her character.

او دوران کودکی خود را گرامی داشت و معتقد بود که شخصیت او را شکل داده است.

in her maidhood, she learned the importance of friendship.

در دوران کودکی خود، اهمیت دوستی را آموخت.

her stories from maidhood always brought laughter.

داستان‌های او از دوران کودکی همیشه خنده به همراه داشت.

during her maidhood, she discovered her passion for art.

در طول دوران کودکی خود، اشتیاق خود را به هنر کشف کرد.

many lessons learned in maidhood are valuable for life.

درس‌های زیادی که در دوران کودکی آموخته شده‌اند برای زندگی ارزشمند هستند.

her maidhood memories were filled with adventure.

خاطرات دوران کودکی او پر از ماجراجویی بود.

she often reminisced about her carefree maidhood.

او اغلب به دوران کودکی بی دغدغه خود فکر می‌کرد.

in her maidhood, she formed lasting bonds with her friends.

در دوران کودکی خود، پیوندهای ماندگاری با دوستانش برقرار کرد.

reflecting on her maidhood, she felt grateful for the experiences.

در مورد دوران کودکی خود فکر کرد و از تجربیاتش سپاسگزار بود.

her family often spoke of the joys of maidhood.

خانواده‌اش اغلب از شادی‌های دوران کودکی صحبت می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید