majorette

[ایالات متحده]/ˌmeɪdʒə'ret/
[بریتانیا]/ˌmedʒə'rɛt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر یا فرمانده یک گروه طبل یا باند نظامی.

جملات نمونه

The drum majorette twirled her baton.

سرپرست گروه با ساز خود چرخید.

The majorette twirled her baton with precision.

سرپرست گروه چوبک خود را با دقت چرخاند.

The majorette led the marching band in the parade.

سرپرست گروه، گروه نوازی را در رژه هدایت کرد.

The majorette wore a colorful uniform.

سرپرست گروه یونیفرم رنگارنگی به تن داشت.

The majorette practiced her routines diligently.

سرپرست گروه به طور دقیق و با پشتکار روتین های خود را تمرین کرد.

The majorette performed a high-energy routine.

سرپرست گروه یک روتین پرانرژی اجرا کرد.

The majorette showcased her skills during halftime.

سرپرست گروه مهارت های خود را در زمان استراحت نیمه نمایش داد.

The majorette twirled and danced gracefully.

سرپرست گروه با ظرافت چرخید و رقصید.

The majorette caught the audience's attention with her performance.

اجرای سرپرست گروه توجه مخاطبان را به خود جلب کرد.

The majorette practiced with the marching band regularly.

سرپرست گروه به طور منظم با گروه نوازی تمرین کرد.

The majorette's enthusiasm inspired the rest of the team.

اشتیاق سرپرست گروه، الهام بخش بقیه تیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید