malignancy

[ایالات متحده]/mə'lɪgnənsɪ/
[بریتانیا]/mə'lɪɡnənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت مضر یا شرارت; رشد سلول‌های سرطانی.

جملات نمونه

diffuse malignancies such as leukaemia.

تومورهای منتشر مانند لوسمی.

after biopsy, evidence of malignancy was found.

پس از بیوپسی، شواهد مربوط به بدخیمی یافت شد.

Cervical cancer is one of the most common malignancies, occupying the second place for female knobble.

سرطان گردن رحم یکی از شایع‌ترین بدخیمی‌ها است که در جایگاه دوم برای گره زنانه قرار دارد.

Conclusions CT was reliable for localization of PRN and useful for the prediction of their malignancy or benignancy, provided diagnostic clue for his...

نتیجه‌گیری: سی‌تی‌اسکن برای مکان‌یابی PRN قابل اعتماد و برای پیش‌بینی بدخیمی یا خوش‌خوابی آنها مفید بود، مشروط به ارائه سرنخ تشخیصی برای او...

It tends to occur in persons with a hypercoagulable state (Trousseau's syndrome, a paraneoplastic syndrome associated with malignancies) and in very ill persons.

معمولاً در افراد با حالت های بیش از حد انعقادی (سندرم تروسو، یک سندرم پارانئوپلاستیک مرتبط با بدخیمی ها) و افراد بسیار بیمار رخ می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید