mamillas

[ایالات متحده]/mæˈmɪl.əz/
[بریتانیا]/mæˈmɪl.əs/

ترجمه

n. نوک پستان; برآمدگی شبیه نوک پستان; ارگان پستانی

عبارات و ترکیب‌ها

nursing mamillas

mamilla شیردهی

sore mamillas

mamilla های دردناک

sensitive mamillas

mamilla های حساس

cracked mamillas

mamilla های ترک خورده

flat mamillas

mamilla های صاف

engorged mamillas

mamilla های متورم

painful mamillas

mamilla های درد

normal mamillas

mamilla های طبیعی

healthy mamillas

mamilla های سالم

nipple mamillas

نوک پستان

جملات نمونه

she has beautiful mamillas that attract attention.

او پستانک‌های زیبا دارد که توجه را به خود جلب می‌کند.

he complimented her on her mamillas during the photo shoot.

او در طول عکاسی، به او در مورد پستانک‌هایش ابراز لطف کرد.

they discussed the importance of mamillas in breastfeeding.

آنها در مورد اهمیت پستانک‌ها در شیردهی بحث کردند.

she wore a dress that highlighted her mamillas.

او لباسی پوشید که پستانک‌هایش را برجسته می‌کرد.

he bought special cream to care for her mamillas.

او کرم مخصوصی برای مراقبت از پستانک‌هایش خرید.

in yoga, she learned to embrace her mamillas.

در یوگا، او یاد گرفت که پستانک‌هایش را بپذیرد.

she felt confident showing off her mamillas at the beach.

او احساس اعتماد به نفس کرد که پستانک‌هایش را در ساحل به نمایش بگذارد.

they talked about body positivity and embracing mamillas.

آنها در مورد مثبت‌اندیشی بدن و پذیرش پستانک‌ها صحبت کردند.

she wore a top that accentuated her mamillas.

او بالا تنه‌ای پوشید که پستانک‌هایش را برجسته می‌کرد.

he admired her confidence regarding her mamillas.

او اعتماد به نفس او در مورد پستانک‌هایش را تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید