mandamuss

[ایالات متحده]/mæn'deɪməs/
[بریتانیا]/mæn'deɪməs/

ترجمه

n. دستوری که توسط یک دادگاه عالی به یک دادگاه پایین‌تر صادر می‌شود
v. صدور یک دستور کتبی به

عبارات و ترکیب‌ها

mandamuss order

دستور قضایی

mandamuss relief

تخفیف

mandamuss petition

درخواست

mandamuss action

اقدام

mandamuss writ

اجرا

mandamuss claim

ادعا

mandamuss request

درخواست

mandamuss procedure

روش

mandamuss directive

دستورالعمل

mandamuss enforcement

اجرا

جملات نمونه

the court issued a mandamus to compel the agency to act.

دادگاه یک دستور قضایی برای مجبور کردن سازمان به اقدام صادر کرد.

the lawyer filed a petition for a writ of mandamus.

وکیل دادخواستی برای صدور دستور قضایی ثبت کرد.

they sought a mandamus to enforce their rights.

آنها به دنبال یک دستور قضایی برای اجرای حقوق خود بودند.

the judge granted a mandamus to ensure compliance.

قاضی برای اطمینان از رعایت قوانین، یک دستور قضایی صادر کرد.

a mandamus can be used to challenge inaction by public officials.

می‌توان از دستور قضایی برای اعتراض به عدم اقدام مقامات دولتی استفاده کرد.

the organization requested a mandamus for the necessary permits.

سازمان برای اخذ مجوزهای لازم، درخواست دستور قضایی کرد.

after the delay, they decided to file for a mandamus.

پس از تاخیر، آنها تصمیم گرفتند برای دستور قضایی ثبت نام کنند.

the mandamus was issued after months of waiting.

دستور قضایی پس از ماه‌ها انتظار صادر شد.

he explained the process of obtaining a mandamus in detail.

او روند به دست آوردن دستور قضایی را به طور مفصل توضیح داد.

the city council faced a mandamus for failing to act on the issue.

شورای شهر با دستور قضایی به دلیل عدم رسیدگی به موضوع مواجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید