mandator

[ایالات متحده]/ˈmændətə/
[بریتانیا]/ˈmændətɔːr/

ترجمه

n. کسی که فرمان یا دستوری می‌دهد؛ کسی که دیگری را برای عمل به نمایندگی خود منصوب می‌کند؛ شخصی که یک مأموریت را به دیگری واگذار می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

mandator compliance

رعایت الزامات

mandator obligations

الزامات

mandator requirements

نیازها

mandator authority

اختیارات

mandator approval

تایید

mandator duties

وظایف

mandator role

نقش

mandator power

قدرت

mandator notice

اطلاع رسانی

mandator agreement

توافق

جملات نمونه

the mandator must provide clear instructions.

وام‌گیرنده باید دستورالعمل‌های واضح ارائه دهد.

the contract outlines the rights of the mandator.

قرارداد حقوق وام‌گیرنده را مشخص می‌کند.

the mandator has the authority to revoke the agreement.

وام‌گیرنده حق دارد توافق را لغو کند.

it is essential for the mandator to communicate effectively.

ارتباط موثر برای وام‌گیرنده ضروری است.

the mandator's consent is required for any changes.

برای هرگونه تغییر، رضایت وام‌گیرنده مورد نیاز است.

the mandator should be aware of their responsibilities.

وام‌گیرنده باید از مسئولیت‌های خود آگاه باشد.

in this case, the mandator is liable for damages.

در این مورد، وام‌گیرنده مسئول خسارت است.

the mandator can appoint a representative to act on their behalf.

وام‌گیرنده می‌تواند یک نماینده برای انجام امور به نمایندگی از خود منصوب کند.

the mandator's decision will impact the project's outcome.

تصمیم وام‌گیرنده بر نتیجه پروژه تأثیر خواهد گذاشت.

both parties must agree to the terms set by the mandator.

هر دو طرف باید با شرایط تعیین شده توسط وام‌گیرنده موافقت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید