marcher

[ایالات متحده]/'mɑːtʃə/
[بریتانیا]/ˈmɑrtʃɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راهپیمای، معترض

جملات نمونه

marchers had to dodge a fusillade of missiles.

راهپیمایان مجبور شدند از آتش سنگرها جاخالی بگیرند.

The marchers came from all quarters.

راهپیمایان از تمام نقاط آمده بودند.

marchers had to dodge missiles thrown by loyalists.

راهپیمایان مجبور شدند از موشک‌هایی که توسط وفاداران پرتاب شده بود، جاخالی بگیرند.

Marchers in the parade carried colorful banners.

راهپیمایان در رژه، بنرهای رنگارنگ حمل می‌کردند.

six hundred marchers set off, led by a phalanx of police.

ششصد نفر از راهپیمایان شروع به حرکت کردند، به رهبری یک گروه از پلیس.

to be a good marcher

تا یک راهپیمای خوب باشید

marcher in a parade

راهپیمایی در رژه

marcher to the beat of the drum

راهپیمایی همراه با ریتم طبل

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید