marraine

[ایالات متحده]/məˈreɪn/
[بریتانیا]/məˈreɪn/

ترجمه

n. یک مادر معنوی زن؛ زنی که کسی را در تعمید یا تأیید می‌پذیرد.
شکل‌های واژه
جمعmarraines

جملات نمونه

my marraine taught me how to bake traditional french pastries.

مادربزرگم به من یاد داد که چگونه نان‌های فرانسوی سنتی را پخته‌ام.

the marraine presented her goddaughter with a beautiful christening gown.

مادربزرگ با یک پوشاک زیبای کریستن را به دختر خودش ارائه داد.

she became the marraine of my youngest sister last spring.

او در بهار گذشته مادربزرگ کوچکترین خواهر من شد.

my marraine always gives me wonderful birthday presents.

مادربزرگم همیشه به من هدیه‌های عالی در روز تولد می‌دهد.

the marraine read a touching speech at the baptism ceremony.

مادربزرگ در مراسم کریستن یک سخنرانی لطیف را خواند.

i am very close to my marraine who lives in paris.

من به مادربزرگم که در پاریس زندگی می‌کند بسیار نزدیک هستم.

my marraine has been like a second mother to me.

مادربزرگم برای من مانند یک مادر دوم بوده است.

the young girl thanked her marraine for the magical gift.

دختر جوان به مادربزرگش به خاطر هدیه سحرآمیز تشکر کرد.

during the ceremony, the marraine lit a special candle.

در طول مراسم، مادربزرگ یک شمع ویژه روشن کرد.

my marraine taught me french when i was a child.

مادربزرگم وقتی من کودک بودم فرانسوی را به من یاد داد.

the marraine blessed the newborn baby with love and protection.

مادربزرگ نوزاد را با محبت و حمایت مبارک گویی کرد.

i want my sister to be the marraine of my future child.

می‌خواهم خواهرم مادربزرگ فرزند آینده من باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید