masculinising

[ایالات متحده]/ˈmæskjəlɪnaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmæskjəlɪnaɪzɪŋ/

ترجمه

v. (pres. part.) ض فعل مصغر مردانه؛ تبدیل شدن به مذکر؛ دادن ویژگی‌های مردانه

جملات نمونه

the doctor prescribed masculinising hormones as part of the treatment.

پزشک هورمون‌های مردانه ساز را به عنوان بخشی از درمان تجویز کرد.

many individuals seek masculinising effects through medical intervention.

افراد زیادی به دنبال اثرات مردانه ساز از طریق مداخله پزشکی هستند.

significant masculinising changes were observed during the study.

تغییرات قابل توجه مردانه ساز در طول مطالعه مشاهده شد.

it is important to monitor health during masculinising therapy.

در طول درمان مردانه ساز، نظارت بر سلامت مهم است.

the drug has a strong masculinising impact on the body.

این دارو تأثیر قوی مردانه سازی بر بدن دارد.

the patient experienced several masculinising side effects from the medication.

بیمار عوارض جانبی مردانه ساز متعددی از دارو تجربه کرد.

modern masculinising procedures are safer and more effective.

روش‌های مردانه سازی مدرن ایمن‌تر و مؤثرتر هستند.

the goal is to achieve a permanent masculinising outcome.

هدف دستیابی به نتیجه دائمی مردانه ساز است.

the clinic offers comprehensive masculinising services to patients.

کلینیک خدمات جامع مردانه سازی را به بیماران ارائه می دهد.

society's view of masculinising treatments has changed significantly.

دیدگاه جامعه نسبت به درمان های مردانه ساز به طور قابل توجهی تغییر کرده است.

the regimen includes a specific masculinising agent for efficacy.

برنامه شامل یک عامل خاص مردانه ساز برای اثربخشی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید