masjids

[ایالات متحده]/ˈmæʒɪdz/
[بریتانیا]/ˈmæʤɪdz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مکان‌های عبادت اسلامی

عبارات و ترکیب‌ها

visit masjids

بازدید از مساجد

local masjids

مساجد محلی

nearby masjids

مساجد نزدیک

community masjids

مساجد محلی

beautiful masjids

مساجد زیبا

historic masjids

مساجد تاریخی

attend masjids

حضور در مساجد

support masjids

حمایت از مساجد

find masjids

پیدا کردن مساجد

explore masjids

کاوش در مساجد

جملات نمونه

many masjids offer community services to help the needy.

بسیاری از مساجد خدمات اجتماعی ارائه می‌دهند تا به نیازمندان کمک کنند.

the masjids in our city are known for their beautiful architecture.

مساجد شهر ما به خاطر معماری زیبا مشهور هستند.

during ramadan, masjids become a hub of activity.

در ماه رمضان، مساجد به مرکز فعالیت تبدیل می‌شوند.

children learn about their faith at the local masjids.

کودکان در مساجد محلی درباره ایمان خود یاد می‌گیرند.

masjids often host interfaith dialogues to promote understanding.

مساجد اغلب میزبان گفتگوهای بین‌ادیانی برای ترویج درک متقابل هستند.

volunteers help clean the masjids every weekend.

داوطلبان هر هفته‌ آخر مساجد را تمیز می‌کنند.

masjids provide a peaceful place for prayer and reflection.

مساجد مکانی آرام برای نماز و تفکر فراهم می‌کنند.

visitors are always welcome at the local masjids.

بازدیدکنندگان همیشه در مساجد محلی خوش آمدند.

masjids play an important role in the muslim community.

مساجد نقش مهمی در جامعه مسلمان ایفا می‌کنند.

many masjids organize charity events throughout the year.

بسیاری از مساجد رویدادهای خیریه را در طول سال سازماندهی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید