mastigophore

[ایالات متحده]/mæsˈtɪɡəfɔː/
[بریتانیا]/mæsˈtɪɡəfɔːr/

ترجمه

n. یک بز، به ویژه یک گونه بز گیگانتیک
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the biologist examined the mastigophore under a high-powered microscope.

بیولوژیست ماستیگوفور را زیر میکروسکوپ قدرتمند بررسی کرد.

most mastigophore species reproduce asexually through binary fission.

بیشتر گونه‌های ماستیگوفور به روش فission دوگانه بدون جنسی تکثیر می‌کنند.

a mastigophore uses its flagellum to propel itself through water.

ماستیگوفور از مژک خود برای حرکت در آب استفاده می‌کند.

giardia lamblia is a well-known parasitic mastigophore affecting humans.

گیاردیا لامبلیا یک ماستیگوفور پارازیت معروف است که بر روی انسان تأثیر می‌گذارد.

some mastigophore types cause serious diseases in cattle and horses.

برخی از انواع ماستیگوفور بیماری‌های جدی در گاوهای و اسب‌ها ایجاد می‌کنند.

the mastigophore belongs to the subphylum mastigophora within protozoa.

ماستیگوفور به زیر فیلوم ماستیگوفورا در پروتوزوآ تعلق دارد.

free-living mastigophore organisms are abundant in fresh water ponds.

سازه‌های ماستیگوفور زنده در استخرهای آب شیرین فراوان هستند.

trypanosoma is a mastigophore transmitted by the tsetse fly.

تریپانوزوما یک ماستیگوفور است که توسط مگس گرگ انتقال می‌یابد.

this specific mastigophore possesses a single long locomotory appendage.

این ماستیگوفور خاص دارای یک اندام حرکتی بلند است.

marine mastigophore species are a critical part of the zooplankton.

گونه‌های ماستیگوفور دریایی بخش اصلی فیلترهای زووی‌پلانکتون هستند.

researchers discovered a new mastigophore in the deep ocean samples.

پژوهشگران یک ماستیگوفور جدید را در نمونه‌های اقیانوس عمیق کشف کردند.

the mastigophore creates its food vacuoles to digest bacteria.

ماستیگوفور فرآورده‌های غذایی خود را برای هضم باکتری‌ها ایجاد می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید