medicalize

[ایالات متحده]/ˈmɛdɪkəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈmɛdɪkəˌlaɪz/

ترجمه

vt. یک مشکل غیر پزشکی را با روش‌های پزشکی درمان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

medicalize behavior

مسائل رفتاری را پزشکی کنید

medicalize illness

بیماری را پزشکی کنید

medicalize anxiety

اضطراب را پزشکی کنید

medicalize depression

افسردگی را پزشکی کنید

medicalize pain

درد را پزشکی کنید

medicalize addiction

اعتیاد را پزشکی کنید

medicalize trauma

تروما را پزشکی کنید

medicalize stress

استرس را پزشکی کنید

medicalize symptoms

علائم را پزشکی کنید

medicalize behaviorism

رفتارگرایی را پزشکی کنید

جملات نمونه

we should not medicalize normal life experiences.

ما نباید تجربیات زندگی عادی را پزشکی کنیم.

some experts argue that we tend to medicalize mental health issues.

برخی از کارشناسان استدلال می‌کنند که ما تمایل داریم مشکلات سلامت روان را پزشکی کنیم.

they want to medicalize the process of aging.

آنها می‌خواهند فرآیند پیری را پزشکی کنند.

we should be cautious not to medicalize everyday stress.

ما باید مراقب باشیم که استرس روزمره را پزشکی نکنیم.

some people believe we over-medicalize childhood behaviors.

برخی افراد معتقدند که ما رفتارهای دوران کودکی را بیش از حد پزشکی می‌کنیم.

doctors should be careful not to medicalize normal grief.

پزشکان باید مراقب باشند که غم و اندوه طبیعی را پزشکی نکنند.

they aim to medicalize the conversation around wellness.

آنها هدفشان پزشکی کردن بحث در مورد سلامتی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید