medicament

[ایالات متحده]/ˈmɛdɪkəmənt/
[بریتانیا]/ˈmɛdɪkəmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده‌ای که برای درمان پزشکی استفاده می‌شود
vt. درمان کردن با دارو
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

prescribed medicament

داروی تجویز شده

medicament dosage

دوز دارو

medicament interaction

تعاملات دارویی

medicament administration

تجویز دارو

medicament safety

ایمنی دارو

medicament effectiveness

اثربخشی دارو

medicament side effects

عوارض جانبی دارو

medicament storage

نگهداری دارو

medicament label

برچسب دارو

medicament supply

تامین دارو

جملات نمونه

the medicament was effective in treating the infection.

دارو در درمان عفونت موثر بود.

she forgot to take her medicament this morning.

او فراموش کرد صبح داروی خود را مصرف کند.

the doctor prescribed a new medicament for her condition.

پزشک داروی جدیدی برای وضعیت او تجویز کرد.

it is important to store the medicament properly.

نگهداری صحیح دارو مهم است.

he experienced side effects from the medicament.

او دچار عوارض جانبی از داروها شد.

the medicament should be taken with food.

دارو باید همراه با غذا مصرف شود.

always check the expiration date on the medicament.

همیشه تاریخ انقضای دارو را بررسی کنید.

the medicament is available over the counter.

دارو بدون نسخه در دسترس است.

consult your pharmacist about the medicament.

در مورد دارو با داروساز خود مشورت کنید.

she carries her medicament in her purse.

او داروی خود را در کیفش حمل می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید