mediety

[ایالات متحده]/mɪˈdaɪəti/
[بریتانیا]/mɪˈdaɪəti/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن در یک وضعیت میانی؛ یک وضعیت میانی، حالت یا موقعیت؛ یک میانگین یا متوسط؛ یک قسمت یا سهم
شکل‌های واژه
جمعmedieties

جملات نمونه

the mediety of the workload was shared among the three departments.

نیمی از بار کاری بین سه بخش تقسیم شد.

each mediety of the profit was distributed to the shareholders quarterly.

نیمی از سود به سهامداران به طور چهارمین فصلی توزیع شد.

the lawyer argued that his client was entitled to a mediety of the estate.

دادگستر خواستار این بود که مشترک او به نیمی از میراث مربوط می‌شود.

a significant mediety of the population voted against the new policy.

نیمی قابل توجهی از جمعیت علیه سیاست جدید رأی داد.

the recipe requires a mediety of the flour to be sifted first.

این رецیپت نیمی از نشاسته را ابتدا غربال کردن می‌طلبد.

only a small mediety of the students passed the difficult exam.

فقط نیمی کوچکی از دانشجویان در امتحان دشوار پاس شدند.

the mediety of the responsibility falls on the project manager.

نیمی از مسئولیت بر عهده مدیر پروژه است.

he claimed a mediety of the credit for the successful invention.

او ادعا کرد که نیمی از اعتبار برای اختراع موفق مربوط به اوست.

a considerable mediety of the budget was spent on marketing.

نیمی قابل توجهی از بودجه در بازاریابی خرج شد.

the court decided to split the assets, granting a mediety to each party.

دیوان تصمیم گرفت دارایی‌ها را تقسیم کند و به هر طرف نیمی از آن‌ها بدهد.

historians analyzed the mediety of the ancient manuscript found in the cave.

تاریخ‌دان‌ها نیمی از متن دستنویس باستانی که در غار یافت شد را تحلیل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید