meromelia

[ایالات متحده]/ˌmɛrəʊˈmiːliə/
[بریتانیا]/ˌmɛrəˈmiːliə/

ترجمه

n. وضعیت مادرزادی که با عدم جزئی اندام‌ها مشخص می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

meromelia diagnosis

تشخیص مِروْمِلیا

meromelia treatment

درمان مِروْمِلیا

meromelia causes

علت‌های مِروْمِلیا

meromelia symptoms

علائم مِروْمِلیا

meromelia condition

وضعیت مِروْمِلیا

meromelia awareness

آگاهی از مِروْمِلیا

meromelia research

تحقیقات در مورد مِروْمِلیا

meromelia support

حمایت از مِروْمِلیا

meromelia risk

خطر مِروْمِلیا

meromelia prognosis

پیش‌بینی در مورد مِروْمِلیا

جملات نمونه

meromelia is a rare congenital condition.

مرومِلی یک اختلال مادرزادی نادر است.

children with meromelia may require special support.

کودکانی که مروملی دارند ممکن است به حمایت ویژه نیاز داشته باشند.

doctors often study meromelia for better treatments.

پزشکان اغلب مروملی را برای درمان‌های بهتر مطالعه می‌کنند.

meromelia can affect mobility and daily activities.

مروملی می‌تواند بر تحرک و فعالیت‌های روزانه تأثیر بگذارد.

awareness of meromelia has increased in recent years.

آگاهی از مروملی در سال‌های اخیر افزایش یافته است.

support groups exist for individuals with meromelia.

گروه‌های حمایتی برای افراد مبتلا به مروملی وجود دارد.

research on meromelia continues to evolve.

تحقیقات در مورد مروملی همچنان در حال تکامل است.

families with children who have meromelia often seek advice.

خانواده‌هایی که کودکانی دارند که مروملی دارند اغلب به دنبال مشاوره هستند.

early intervention can help children with meromelia.

مداخله زودهنگام می‌تواند به کودکان مبتلا به مروملی کمک کند.

understanding meromelia can promote inclusivity.

درک مروملی می‌تواند فراگیری را ترویج کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید