midweek

[ایالات متحده]/mɪd'wiːk/
[بریتانیا]/'mɪd'wik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چهارشنبه
adj. مربوط به چهارشنبه
adv. در روز وسط هفته.

جملات نمونه

a midweek appointment; midweek travel.

یک قرار ملاقات در اواسط هفته؛ سفر در اواسط هفته.

It was a record attendance for a midweek game.

این یک رکورد حضور برای یک بازی میانه هفته بود.

Clarkson suffered his injury playing in the reserves in midweek .

کلارکسون در طول بازی برای تیم ذخیره در میانه هفته دچار آسیب‌دیدگی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید