millihenry

[ایالات متحده]/ˌmɪlɪˈhɛnri/
[بریتانیا]/ˌmɪlɪˈhɛnri/

ترجمه

n. واحدی از القا برابر با یک هزارم هانری
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

one millihenry

یک میلی‌هنری

five millihenries

پنج میلی‌هنری

ten millihenry

ده میلی‌هنری

millihenry unit

واحد میلی‌هنری

millihenry value

مقدار میلی‌هنری

inductor millihenry

سلف میلی‌هنری

millihenry measurement

اندازه‌گیری میلی‌هنری

millihenry coil

سیم‌پیچ میلی‌هنری

millihenry circuit

مدار میلی‌هنری

millihenry range

محدوده میلی‌هنری

جملات نمونه

the inductor has a value of 10 millihenry.

سلف دارای مقدار 10 میلی‌هنری است.

we measured the inductance in millihenry units.

ما اندوکتانس را بر حسب واحد میلی‌هنری اندازه‌گیری کردیم.

this circuit requires a 100 millihenry inductor.

این مدار به یک سلف 100 میلی‌هنری نیاز دارد.

the millihenry is a common unit in electronics.

میلی‌هنری یک واحد رایج در الکترونیک است.

adjusting the coil to 50 millihenry improved performance.

تنظیم سیم‌پیچ به 50 میلی‌هنری باعث بهبود عملکرد شد.

inductors can be rated in millihenry or henry.

سلف‌ها را می‌توان بر حسب میلی‌هنری یا هنری رتبه‌بندی کرد.

calculating the total inductance in millihenry is important.

محاسبه کل اندوکتانس بر حسب میلی‌هنری مهم است.

the specifications list the inductor as 220 millihenry.

مشخصات سلف را به عنوان 220 میلی‌هنری فهرست کرده‌اند.

using a millihenry inductor can reduce noise in circuits.

استفاده از سلف میلی‌هنری می‌تواند نویز را در مدارها کاهش دهد.

we replaced the faulty inductor with a 15 millihenry model.

ما سلف معیوب را با مدل 15 میلی‌هنری جایگزین کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید