| جمع | mincemeats |
homemade mincemeat
کلوچه میوه ای خانگی
traditional mincemeat recipe
دستور تهیه کلوچه میوه ای سنتی
made mincemeat of the opponent's argument.
حرف استدلال حریف را به آش درست کرد.
The professor made mincemeat of the speaker at the conference.
استاد سخنران را در کنفرانس به آش درست کرد.
France made mincemeat of Portugal, beating them 5 goals to nil.
فرانسه پرتغال را به آش درست کرد و آنها را با نتیجه 5 گل بدون گل شکست داد.
She made mincemeat of the competition in the race.
او در مسابقه رقابت را به آش درست کرد.
I'll turn you into mincemeat if you don't stop bothering me!
اگر دست از سرت بر نداری، تو را به آش در خواهم آورد!
The chef used mincemeat to make delicious meatballs.
سرآشپز از گوشت چرخ کرده برای درست کردن کوفته های خوشمزه استفاده کرد.
I'll make mincemeat out of this assignment in no time.
من این تکلیف را خیلی زود به آش در خواهم آورد.
The boxer's opponent was turned into mincemeat in the ring.
حریف بوکسور در رینگ به آش در آمد.
She threatened to make mincemeat of anyone who crossed her path.
او تهدید کرد که هر کسی که در سر راهش قرار بگیرد را به آش در خواهد آورد.
The blender turned the meat into mincemeat in seconds.
بلندر گوشت را در چند ثانیه به آش تبدیل کرد.
The cat made mincemeat of the mouse in a matter of seconds.
گربه موش را در عرض چند ثانیه به آش تبدیل کرد.
The bully threatened to make mincemeat of the new kid at school.
زورگو تهدید کرد که بچه جدید را در مدرسه به آش در خواهد آورد.
The butcher used the mincemeat to make savory pies.
کالباس از گوشت چرخ کرده برای درست کردن پای های خوشمزه استفاده کرد.
homemade mincemeat
کلوچه میوه ای خانگی
traditional mincemeat recipe
دستور تهیه کلوچه میوه ای سنتی
made mincemeat of the opponent's argument.
حرف استدلال حریف را به آش درست کرد.
The professor made mincemeat of the speaker at the conference.
استاد سخنران را در کنفرانس به آش درست کرد.
France made mincemeat of Portugal, beating them 5 goals to nil.
فرانسه پرتغال را به آش درست کرد و آنها را با نتیجه 5 گل بدون گل شکست داد.
She made mincemeat of the competition in the race.
او در مسابقه رقابت را به آش درست کرد.
I'll turn you into mincemeat if you don't stop bothering me!
اگر دست از سرت بر نداری، تو را به آش در خواهم آورد!
The chef used mincemeat to make delicious meatballs.
سرآشپز از گوشت چرخ کرده برای درست کردن کوفته های خوشمزه استفاده کرد.
I'll make mincemeat out of this assignment in no time.
من این تکلیف را خیلی زود به آش در خواهم آورد.
The boxer's opponent was turned into mincemeat in the ring.
حریف بوکسور در رینگ به آش در آمد.
She threatened to make mincemeat of anyone who crossed her path.
او تهدید کرد که هر کسی که در سر راهش قرار بگیرد را به آش در خواهد آورد.
The blender turned the meat into mincemeat in seconds.
بلندر گوشت را در چند ثانیه به آش تبدیل کرد.
The cat made mincemeat of the mouse in a matter of seconds.
گربه موش را در عرض چند ثانیه به آش تبدیل کرد.
The bully threatened to make mincemeat of the new kid at school.
زورگو تهدید کرد که بچه جدید را در مدرسه به آش در خواهد آورد.
The butcher used the mincemeat to make savory pies.
کالباس از گوشت چرخ کرده برای درست کردن پای های خوشمزه استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید