mind

[ایالات متحده]/maɪnd/
[بریتانیا]/maɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هوش، عقلانیت، نظر، حافظه
vt. اهمیت دادن به، تمرکز کردن بر، مراقبت کردن از
vi. توجه کردن، اهمیت دادن به

عبارات و ترکیب‌ها

open mind

ذهن باز

in mind

در ذهن

in my mind

در ذهنم

would you mind

آیا مشکلی دارید؟

keep in mind

به خاطر داشته باشید

don't mind

مشکلی ندارم

do you mind

آیا شما مشکلی دارید؟

never mind

اشکالی نداره

in the mind

در ذهن

an open mind

ذهن باز

have in mind

در نظر داشته باشید

mind control

کنترل ذهن

out of mind

فراموش شده

come to mind

به ذهن خطور کردن

جملات نمونه

a supple mind).

ذهنی انعطاف‌پذیر).

the malleable mind of the pragmatist.

ذهن انعطاف‌پذیر یک عملگرا

a mind unstrung by loneliness.

ذهنی که از تنهایی آشفته شده است.

the plastic mind of children

ذهن انعطاف‌پذیر کودکان

The children mind well.

کودکان به خوبی دقت می‌کنند.

prostration of mind and spirit

سستی ذهن و روح

It is easy for the mind to ossify.

برای ذهن آسان است که دچار پوکی شود.

a mind replete with knowledge

ذهنی مملو از دانش

a mind of great capacity

ذهنی با ظرفیت بزرگ

The mind is the kingdom of thought.

ذهن، پادشاهی فکر است.

my mind felt fuzzy.

ذهنم احساس مبهم بودن می‌کرد.

I don't mind the rain.

من مشکلی با باران ندارم.

the implications are mind-boggling.

پیامدها شگفت‌انگیز هستند.

thy stubborn mind will not be rightened.

ذهن سرسخت تو نخواهد ترسید.

I don't mind in the least.

من اصلا مشکلی ندارم.

he didn't mind in the slightest.

او اصلا مشکلی نداشت.

the great minds of the century.

خوبان ذهن قرن.

Mind the icy sidewalk!

مراقب پیاده‌روی یخی باشید!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید