mnemonic

[ایالات متحده]/nɪ'mɒnɪk/
[بریتانیا]/nɪ'mɑnɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به حافظه; کمک کننده به حافظه; مربوط به تکنیک بهبود حافظه.

جملات نمونه

A COBOL mnemonic name associated with the console typewriter.

یک نام mnemonic COBOL مرتبط با ماشین تحریر کنسول.

Using mnemonic devices can help improve memory retention.

استفاده از ابزارها و تکنیک‌های حافظه‌سازی می‌تواند به بهبود حفظ اطلاعات کمک کند.

She created a mnemonic to remember the order of the planets.

او یک ابزار حافظه‌سازی برای به خاطر سپردن ترتیب سیارات ایجاد کرد.

Mnemonic devices are commonly used in language learning.

ابزارها و تکنیک‌های حافظه‌سازی به طور معمول در یادگیری زبان استفاده می‌شوند.

The acronym is a type of mnemonic device.

اختصار نوعی از ابزار حافظه‌سازی است.

He relied on a mnemonic to recall important dates.

او برای به یاد آوردن تاریخ‌های مهم به یک ابزار حافظه‌سازی متکی بود.

Students often use mnemonics to remember complex information.

دانشجویان اغلب از ابزارها و تکنیک‌های حافظه‌سازی برای به خاطر سپردن اطلاعات پیچیده استفاده می‌کنند.

The song served as a mnemonic for learning the alphabet.

آهنگ به عنوان یک ابزار حافظه‌سازی برای یادگیری حروف الفبا عمل کرد.

The mnemonic helped him remember the steps of the scientific method.

ابزار حافظه‌سازی به او کمک کرد تا مراحل روش علمی را به خاطر بسپارد.

Teachers teach students mnemonic strategies to aid in test preparation.

معلمان استراتژی‌های ابزار حافظه‌سازی را به دانش‌آموزان آموزش می‌دهند تا در آمادگی برای آزمون کمک کنند.

The mnemonic device made it easier for him to memorize historical dates.

ابزار حافظه‌سازی به او کمک کرد تا تاریخ‌های تاریخی را آسان‌تر به خاطر بسپارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید