monologuing

[ایالات متحده]/ˈmɒnəlɒɡ/
[بریتانیا]/ˈmɑːnəlɔːɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بخشی از یک نمایش که یک نفر صحبت می کند

عبارات و ترکیب‌ها

interior monologue

مونولوگ درونی

جملات نمونه

The comedian gave a long monologue of jokes.

کمدین یک مونولوگ طولانی از جوک ها اجرا کرد.

Fred carried on with his monologue as if I hadn't spoken.

فرد ادامه داد و مونولوگ خود را به عنوان اینکه من صحبت نکرده بودم، ادامه داد.

A television programme consisting largely of all but unwatchable monologues lingered painfully on the airwaves and then died, unlamented.

یک برنامه تلویزیونی که عمدتاً از مونولوگ‌های تقریباً غیرقابل تماشا تشکیل شده بود، به طور دردناکی در امواج رادیویی ماند و سپس بدون هیچگونه تأثیری از بین رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید