interior monologue
مونولوگ درونی
The comedian gave a long monologue of jokes.
کمدین یک مونولوگ طولانی از جوک ها اجرا کرد.
Fred carried on with his monologue as if I hadn't spoken.
فرد ادامه داد و مونولوگ خود را به عنوان اینکه من صحبت نکرده بودم، ادامه داد.
A television programme consisting largely of all but unwatchable monologues lingered painfully on the airwaves and then died, unlamented.
یک برنامه تلویزیونی که عمدتاً از مونولوگهای تقریباً غیرقابل تماشا تشکیل شده بود، به طور دردناکی در امواج رادیویی ماند و سپس بدون هیچگونه تأثیری از بین رفت.
interior monologue
مونولوگ درونی
The comedian gave a long monologue of jokes.
کمدین یک مونولوگ طولانی از جوک ها اجرا کرد.
Fred carried on with his monologue as if I hadn't spoken.
فرد ادامه داد و مونولوگ خود را به عنوان اینکه من صحبت نکرده بودم، ادامه داد.
A television programme consisting largely of all but unwatchable monologues lingered painfully on the airwaves and then died, unlamented.
یک برنامه تلویزیونی که عمدتاً از مونولوگهای تقریباً غیرقابل تماشا تشکیل شده بود، به طور دردناکی در امواج رادیویی ماند و سپس بدون هیچگونه تأثیری از بین رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید