moro

[ایالات متحده]/ˈmɔːrəʊ/
[بریتانیا]/ˈmɔroʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک عضو از یک قوم مسلمان در فیلیپین، که عمدتاً در جزیره میندانائو قرار دارد.؛ زبانی که توسط مردم مورو صحبت می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

moro blood

خون مورد

moro people

مردم مورد

moro culture

فرهنگ مورد

moro conflict

درگیری مورد

moro warriors

جنگجویان مورد

moro history

تاریخ مورد

moro heritage

میراث مورد

moro cuisine

آشپزی مورد

moro language

زبان مورد

moro traditions

رسوم مورد

جملات نمونه

he has a moro sense of humor.

او حس شوخ طبعی غیرمعمولی دارد.

the moro style of cooking is quite unique.

سبک آشپزی موروی بسیار خاص است.

she gave a moro explanation of the situation.

او توضیحات غیرمعمولی در مورد وضعیت ارائه داد.

they decided to take a moro approach to the problem.

آنها تصمیم گرفتند با یک رویکرد غیرمعمول به مشکل بپردازند.

his moro attitude towards life is inspiring.

نگرش غیرمعمولی او نسبت به زندگی الهام بخش است.

we need to find a moro solution to this issue.

ما باید یک راه حل غیرمعمول برای این مشکل پیدا کنیم.

the moro community is known for its vibrant culture.

جامعه موروی به خاطر فرهنگ پر جنب و جوشش شناخته شده است.

she has a moro talent for painting.

او استعداد غیرمعمولی در نقاشی دارد.

his moro perspective on art is refreshing.

دیدگاه غیرمعمول او در مورد هنر نویدبخش است.

they organized a moro festival to celebrate.

آنها برای جشن گرفتن یک جشنواره غیرمعمول برگزار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید