moro blood
خون مورد
moro people
مردم مورد
moro culture
فرهنگ مورد
moro conflict
درگیری مورد
moro warriors
جنگجویان مورد
moro history
تاریخ مورد
moro heritage
میراث مورد
moro cuisine
آشپزی مورد
moro language
زبان مورد
moro traditions
رسوم مورد
he has a moro sense of humor.
او حس شوخ طبعی غیرمعمولی دارد.
the moro style of cooking is quite unique.
سبک آشپزی موروی بسیار خاص است.
she gave a moro explanation of the situation.
او توضیحات غیرمعمولی در مورد وضعیت ارائه داد.
they decided to take a moro approach to the problem.
آنها تصمیم گرفتند با یک رویکرد غیرمعمول به مشکل بپردازند.
his moro attitude towards life is inspiring.
نگرش غیرمعمولی او نسبت به زندگی الهام بخش است.
we need to find a moro solution to this issue.
ما باید یک راه حل غیرمعمول برای این مشکل پیدا کنیم.
the moro community is known for its vibrant culture.
جامعه موروی به خاطر فرهنگ پر جنب و جوشش شناخته شده است.
she has a moro talent for painting.
او استعداد غیرمعمولی در نقاشی دارد.
his moro perspective on art is refreshing.
دیدگاه غیرمعمول او در مورد هنر نویدبخش است.
they organized a moro festival to celebrate.
آنها برای جشن گرفتن یک جشنواره غیرمعمول برگزار کردند.
moro blood
خون مورد
moro people
مردم مورد
moro culture
فرهنگ مورد
moro conflict
درگیری مورد
moro warriors
جنگجویان مورد
moro history
تاریخ مورد
moro heritage
میراث مورد
moro cuisine
آشپزی مورد
moro language
زبان مورد
moro traditions
رسوم مورد
he has a moro sense of humor.
او حس شوخ طبعی غیرمعمولی دارد.
the moro style of cooking is quite unique.
سبک آشپزی موروی بسیار خاص است.
she gave a moro explanation of the situation.
او توضیحات غیرمعمولی در مورد وضعیت ارائه داد.
they decided to take a moro approach to the problem.
آنها تصمیم گرفتند با یک رویکرد غیرمعمول به مشکل بپردازند.
his moro attitude towards life is inspiring.
نگرش غیرمعمولی او نسبت به زندگی الهام بخش است.
we need to find a moro solution to this issue.
ما باید یک راه حل غیرمعمول برای این مشکل پیدا کنیم.
the moro community is known for its vibrant culture.
جامعه موروی به خاطر فرهنگ پر جنب و جوشش شناخته شده است.
she has a moro talent for painting.
او استعداد غیرمعمولی در نقاشی دارد.
his moro perspective on art is refreshing.
دیدگاه غیرمعمول او در مورد هنر نویدبخش است.
they organized a moro festival to celebrate.
آنها برای جشن گرفتن یک جشنواره غیرمعمول برگزار کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید