muezzin

[ایالات متحده]/muː'ezɪn/
[بریتانیا]/mu'ɛzɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که مسلمانان را به نماز دعوت می‌کند.
شکل‌های واژه
جمعmuezzins

جملات نمونه

the muezzin's call at night and the smell of woodsmoke;

تماشاچیان شب و بوی دود چوب;

The muezzin called the faithful to prayer.

مؤذن نمازگزاران را به نماز فراخواند.

The muezzin's voice echoed through the mosque.

صدای مؤذن در مسجد طنین انداز شد.

The muezzin climbed the minaret to make the call to prayer.

مؤذن برای اعلام نماز به مناره صعود کرد.

The muezzin's melodious call filled the air at dawn.

صدای دلنشین مؤذن در سپیده دم هوا را پر کرد.

The muezzin's call reverberated across the city.

صدای مؤذن در سراسر شهر طنین انداز شد.

The muezzin's call resonated with the faithful.

صدای مؤذن با نمازگزاران همخوانی داشت.

The muezzin's call echoed in the stillness of the night.

صدای مؤذن در سکوت شب طنین انداز شد.

The muezzin's call marked the end of the day.

صدای مؤذن نشان دهنده پایان روز بود.

The muezzin's call could be heard from afar.

صدای مؤذن از دور شنیده می شد.

The muezzin's call echoed across the desert.

صدای مؤذن در سراسر صحرا طنین انداز شد.

نمونه‌های واقعی

A muezzin in Egypt is facing disciplinary action for his attempts to keep up with the times.

یک مؤذن در مصر به دلیل تلاش برای هماهنگی با زمان در معرض اقدامات انضباطی قرار دارد.

منبع: BBC Listening September 2015 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید