mundanify life
زندگی را معمولی کن
mundanify experience
تجربه را معمولی کن
mundanify reality
واقعیت را معمولی کن
mundanify work
کار را معمولی کن
mundanify everything
همه چیز را معمولی کن
mundanify your day
روز خود را معمولی کن
mundanify culture
فرهنگ را معمولی کن
mundanifying art
هنر را معمولی کردن
never mundanify
هرگز معمولی نکن
she tried to mundanify her extravagant lifestyle to fit in with her new colleagues.
او سعی کرد تا سبک زندگی درازدست خود را به چیزی معمولی تبدیل کند تا با همکاران جدیدش هماهنگ شود.
the director decided to mundanify the script by removing all the magical elements.
کارگردان تصمیم گرفت با حذف تمام عناصر سحرآمیز، داستان را به چیزی معمولی تبدیل کند.
modern technology has served to mundanify tasks that were once considered miraculous.
فناوری مدرن باعث شده است که وظایفی که یک زمان به عنوان عجیب و غریب در نظر گرفته می شدند، به چیزی معمولی تبدیل شوند.
the historian's lecture aimed to mundanify the mythologies surrounding the ancient empire.
به منظور تبدیل افسانه های احاطه کننده امپراتوری باستانی به چیزی معمولی، معلم تاریخ سخنرانی کرد.
we should not mundanify this sacred ritual just to make it more marketable.
ما نباید این مراسم مقدس را به چیزی معمولی تبدیل کنیم فقط برای اینکه آن را بیشتر بازاریابی کنیم.
critics argue that the new adaptation manages to mundanify a literary masterpiece.
انتقادات می گویند که این تطبیق جدید موفق شده است تا یک اثر ادبی بزرگ را به چیزی معمولی تبدیل کند.
the teacher tried to mundanify the complex physics concepts for the students.
معلم سعی کرد تا مفاهیم فیزیک پیچیده را برای دانش آموزان به چیزی معمولی تبدیل کند.
overexposure to social media can mundanify even the most breathtaking travel destinations.
بیش از حد مواجهه با رسانه های اجتماعی می تواند حتی جذاب ترین مقاصد سفر را به چیزی معمولی تبدیل کند.
the artist's goal was to mundanify the divine figures in his paintings.
هدف هنرمند این بود که شخصیت های معبودی در نقاشی هایش را به چیزی معمولی تبدیل کند.
constant repetition tends to mundanify what should be a special experience.
تکرار مداوم می تواند آنچه باید تجربه ویژه ای باشد را به چیزی معمولی تبدیل کند.
the new management sought to mundanify the office environment to boost productivity.
مدیریت جدید سعی کرد تا محیط دفتر را به چیزی معمولی تبدیل کند تا به افزایش بهره وری کمک کند.
his cynical attitude served to mundanify the romantic gestures of his partner.
وضعیت سیکلیک او باعث شد تا حرکات عاشقانه شریکش را به چیزی معمولی تبدیل کند.
mundanify life
زندگی را معمولی کن
mundanify experience
تجربه را معمولی کن
mundanify reality
واقعیت را معمولی کن
mundanify work
کار را معمولی کن
mundanify everything
همه چیز را معمولی کن
mundanify your day
روز خود را معمولی کن
mundanify culture
فرهنگ را معمولی کن
mundanifying art
هنر را معمولی کردن
never mundanify
هرگز معمولی نکن
she tried to mundanify her extravagant lifestyle to fit in with her new colleagues.
او سعی کرد تا سبک زندگی درازدست خود را به چیزی معمولی تبدیل کند تا با همکاران جدیدش هماهنگ شود.
the director decided to mundanify the script by removing all the magical elements.
کارگردان تصمیم گرفت با حذف تمام عناصر سحرآمیز، داستان را به چیزی معمولی تبدیل کند.
modern technology has served to mundanify tasks that were once considered miraculous.
فناوری مدرن باعث شده است که وظایفی که یک زمان به عنوان عجیب و غریب در نظر گرفته می شدند، به چیزی معمولی تبدیل شوند.
the historian's lecture aimed to mundanify the mythologies surrounding the ancient empire.
به منظور تبدیل افسانه های احاطه کننده امپراتوری باستانی به چیزی معمولی، معلم تاریخ سخنرانی کرد.
we should not mundanify this sacred ritual just to make it more marketable.
ما نباید این مراسم مقدس را به چیزی معمولی تبدیل کنیم فقط برای اینکه آن را بیشتر بازاریابی کنیم.
critics argue that the new adaptation manages to mundanify a literary masterpiece.
انتقادات می گویند که این تطبیق جدید موفق شده است تا یک اثر ادبی بزرگ را به چیزی معمولی تبدیل کند.
the teacher tried to mundanify the complex physics concepts for the students.
معلم سعی کرد تا مفاهیم فیزیک پیچیده را برای دانش آموزان به چیزی معمولی تبدیل کند.
overexposure to social media can mundanify even the most breathtaking travel destinations.
بیش از حد مواجهه با رسانه های اجتماعی می تواند حتی جذاب ترین مقاصد سفر را به چیزی معمولی تبدیل کند.
the artist's goal was to mundanify the divine figures in his paintings.
هدف هنرمند این بود که شخصیت های معبودی در نقاشی هایش را به چیزی معمولی تبدیل کند.
constant repetition tends to mundanify what should be a special experience.
تکرار مداوم می تواند آنچه باید تجربه ویژه ای باشد را به چیزی معمولی تبدیل کند.
the new management sought to mundanify the office environment to boost productivity.
مدیریت جدید سعی کرد تا محیط دفتر را به چیزی معمولی تبدیل کند تا به افزایش بهره وری کمک کند.
his cynical attitude served to mundanify the romantic gestures of his partner.
وضعیت سیکلیک او باعث شد تا حرکات عاشقانه شریکش را به چیزی معمولی تبدیل کند.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now