nailer

[ایالات متحده]/ˈneɪlə/
[بریتانیا]/ˈneɪlər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخص یا دستگاهی که میخ‌ها را به یک سطح می‌زند؛ یک کارگر ماهر یا کارشناس در میخ‌کوبی
Word Forms
جمعnailers

عبارات و ترکیب‌ها

air nailer

نخ‌تراش هوایی

nailer gun

تفنگ میخ‌کوب

nailer tool

ابزار میخ‌کوب

electric nailer

نخ‌تراش برقی

nailer kit

ست میخ‌کوب

roofing nailer

نخ‌تراش سقفی

finish nailer

نخ‌تراش نهایی

nailer parts

قطعات میخ‌کوب

nailer safety

ایمنی میخ‌کوب

nailer maintenance

نگهداری میخ‌کوب

جملات نمونه

the nailer is essential for construction projects.

نخ‌کنی در پروژه‌های ساختمانی ضروری است.

he used a nailer to speed up the framing process.

او از نخ‌کنی برای سرعت بخشیدن به فرآیند چارچوب‌بندی استفاده کرد.

make sure to maintain your nailer for optimal performance.

مطمئن شوید که برای عملکرد بهینه، نخ‌کنی خود را تعمیر و نگهداری کنید.

the contractor prefers a pneumatic nailer for its efficiency.

پیمانکار ترجیح می‌دهد از نخ‌کنی پنوماتیک به دلیل کارایی آن استفاده کند.

using a nailer can save you a lot of time.

استفاده از نخ‌کنی می‌تواند در زمان شما صرفه‌جویی کند.

she is skilled at operating a nailer.

او در کار کردن با نخ‌کنی مهارت دارد.

always wear safety goggles when using a nailer.

همیشه هنگام استفاده از نخ‌کنی از عینک ایمنی استفاده کنید.

the nailer jammed, causing a delay in the project.

نخ‌کنی گیر کرد و باعث تأخیر در پروژه شد.

he bought a new nailer for his woodworking hobby.

او یک نخ‌کنی جدید برای سرگرمی نجاری خود خرید.

she demonstrated how to properly use a nailer.

او نحوه استفاده صحیح از نخ‌کنی را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید