nanna

[ایالات متحده]/ˈnænə/
[بریتانیا]/ˈnænə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مادربزرگ; پرستار بچه
شکل‌های واژه
جمعnannas

عبارات و ترکیب‌ها

nanna loves

مادر عزیزم دوست دارد

nanna's house

خانه مادر عزیزم

nanna's cookies

کوکی های مادر عزیزم

nanna knows

مادر عزیزم می داند

nanna said

مادر عزیزم گفت

nanna's garden

باغ مادر عزیزم

nanna's stories

داستان های مادر عزیزم

nanna's hugs

آغوش مادر عزیزم

nanna's chair

صندلی مادر عزیزم

nanna's smile

لبخند مادر عزیزم

جملات نمونه

my nanna makes the best cookies.

مادرم بهترین کوکی‌ها را می‌پزد.

nanna loves to tell stories about her childhood.

مادرم عاشق تعریف کردن داستان‌هایی درباره دوران کودکی‌اش است.

i visit nanna every weekend.

من هر آخر هفته مادرم را ملاقات می‌کنم.

nanna always gives the best advice.

مادرم همیشه بهترین نصیحت‌ها را می‌دهد.

nanna has a beautiful garden full of flowers.

مادرم یک باغ زیبا پر از گل دارد.

nanna enjoys knitting sweaters for the family.

مادرم از بافتن لباس‌های بافتنی برای خانواده لذت می‌برد.

nanna taught me how to bake a cake.

مادرم به من یاد داد چگونه کیک درست کنم.

nanna often shares her wisdom with us.

مادرم اغلب خرد خود را با ما به اشتراک می‌گذارد.

nanna's hugs always make me feel better.

بغل‌های مادرم همیشه باعث می‌شوند احساس بهتری داشته باشم.

nanna loves to play card games with her friends.

مادرم عاشق بازی کردن با دوستانش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید