naval

[ایالات متحده]/ˈneɪvl/
[بریتانیا]/ˈneɪvl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به نیروی دریایی; مربوط به کشتی‌های جنگی

عبارات و ترکیب‌ها

naval vessel

کشتی جنگی

naval base

پایگاه دریایی

naval warfare

جنگ دریایی

naval officer

افسر نیروی دریایی

naval fleet

ناو جنگی

naval ship

کشتی‌های نیروی دریایی

naval architecture

معماری دریایی

naval academy

آکادمی نیروی دریایی

naval power

قدرت دریایی

naval port

بندر نظامی

naval architect

معمار دریایی

جملات نمونه

a naval officer.

یک افسر نیروی دریایی.

naval and air attaché.

مهمان‌نماي دریایی و هوایی.

a great naval power.

یک قدرت دریایی بزرگ.

He is a naval officer.

او یک افسر نیروی دریایی است.

a tense naval encounter.

یک رویارویی دریایی پرتنش.

a pioneer of naval gunnery.

یک پیشگام توپخانه دریایی.

naval glory struck him as paltry.

شکوه نیروی دریایی برای او ناچیز به نظر می رسید.

He took part in a great naval battle.

او در یک نبرد دریایی بزرگ شرکت کرد.

a former naval officer and rugby cap.

یک افسر نیروی دریایی سابق و کلاه راگبی.

they agreed to provide additional naval cover.

آنها با ارائه پوشش دریایی بیشتر موافقت کردند.

naval architects specified circular portholes.

معماران دریایی دریچه‌های دایره‌ای را مشخص کردند.

the need to enforce a naval blockade against the country

نیاز به اعمال محاصره دریایی علیه کشور

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید