naval vessel
کشتی جنگی
naval base
پایگاه دریایی
naval warfare
جنگ دریایی
naval officer
افسر نیروی دریایی
naval fleet
ناو جنگی
naval ship
کشتیهای نیروی دریایی
naval architecture
معماری دریایی
naval academy
آکادمی نیروی دریایی
naval power
قدرت دریایی
naval port
بندر نظامی
naval architect
معمار دریایی
a naval officer.
یک افسر نیروی دریایی.
naval and air attaché.
مهماننماي دریایی و هوایی.
a great naval power.
یک قدرت دریایی بزرگ.
He is a naval officer.
او یک افسر نیروی دریایی است.
a tense naval encounter.
یک رویارویی دریایی پرتنش.
a pioneer of naval gunnery.
یک پیشگام توپخانه دریایی.
naval glory struck him as paltry.
شکوه نیروی دریایی برای او ناچیز به نظر می رسید.
He took part in a great naval battle.
او در یک نبرد دریایی بزرگ شرکت کرد.
a former naval officer and rugby cap.
یک افسر نیروی دریایی سابق و کلاه راگبی.
they agreed to provide additional naval cover.
آنها با ارائه پوشش دریایی بیشتر موافقت کردند.
naval architects specified circular portholes.
معماران دریایی دریچههای دایرهای را مشخص کردند.
the need to enforce a naval blockade against the country
نیاز به اعمال محاصره دریایی علیه کشور
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید