nem

[ایالات متحده]/nɛm/
[بریتانیا]/nɛm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک واحد ارزش تغذیه‌ای برای غذاهای کودکان، معادل گرمای 1 گرم شیر مادر؛ یک واحد ارزش تغذیه‌ای برابر با محتوای تغذیه‌ای 1 میلی‌لیتر شیر مادر؛ نام شخصی (در کمبودا استفاده می‌شود)
شکل‌های واژه
جمعnems

عبارات و ترکیب‌ها

nem. con.

نام. کن.

nemaline myopathy

میوپاتی نامالین

nematocyst cell

سلول نماتوسیست

nematode worm

کرم نمات

nemoral plant

گیاه نمoral

nemophilist at heart

در واقع یک نموفیلیست

nemes sun hat

کلاه خورشید نمیس

nemes hood cloth

پارچه گردن نمیس

nemesis of evil

ناموسیس شر

nemertean worm

کرم نمرتئان

جملات نمونه

nemesis caught up with the corrupt official at last.

نemesis در نهایت با مقام فاسد دست به دست شد.

the nem of the story was the forgotten hero.

nem داستان، قهرمان فراموش شده بود.

his nem proved to be his own hubris.

nem او ثابت شد که خودبزرگی اوست.

nem is latin for "not any" in legal documents.

nem در اسناد حقوقی به معنای "هیچ کدام" است.

the poet personified nem as a stern judge.

شاعر nem را به عنوان یک داور سخت گویی شخصیت بخشید.

everyone feared the nem that followed the tyrant.

همه از nemی که پس از دیکتاتور دنبال می شد، می ترسیدند.

his greatest nem was his inability to forgive.

بزرگترین nem او، ناتوانی او در بخشش بود.

the nem of ambition destroyed the empire.

nem طمع، امپراتوری را ویران کرد.

she became her own nem through revenge.

او از طریق تلافی، خودش را nem خود شد.

the nem arrived when least expected.

nem زمانی که کمترین انتظار داشت، رسید.

they nem'd the proposal without explanation.

آنها پیشنهاد را بدون توضیح nem کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید