neurochemist research
تحقیقات نوروشیمیست
neurochemist role
نقش نوروشیمیست
neurochemist findings
یافتههای نوروشیمیست
neurochemist career
مسیر شغلی نوروشیمیست
neurochemist studies
مطالعات نوروشیمیست
neurochemist techniques
تکنیکهای نوروشیمیست
neurochemist insights
بینشهای نوروشیمیست
neurochemist collaboration
همکاری نوروشیمیست
neurochemist training
آموزش نوروشیمیست
neurochemist applications
کاربردهای نوروشیمیست
the neurochemist studied the effects of neurotransmitters.
تحریصگر عصبی، اثرات انتقالدهندههای عصبی را مطالعه کرد.
as a neurochemist, she published several important papers.
به عنوان یک تحریصگر عصبی، چندین مقاله مهم منتشر کرد.
the neurochemist collaborated with other scientists on the project.
تحریصگر عصبی با سایر دانشمندان در این پروژه همکاری کرد.
many neurochemists focus on brain disorders.
بسیاری از تحریصگرهای عصبی بر اختلالات مغزی تمرکز میکنند.
the neurochemist conducted experiments on mice.
تحریصگر عصبی آزمایشهایی روی موشها انجام داد.
she aspires to become a leading neurochemist in her field.
او خواهان تبدیل شدن به یک تحریصگر عصبی پیشرو در زمینه خود است.
the neurochemist explained the chemical processes in the brain.
تحریصگر عصبی فرآیندهای شیمیایی در مغز را توضیح داد.
neurochemists play a crucial role in understanding mental health.
تحریصگرهای عصبی نقش مهمی در درک سلامت روان ایفا میکنند.
the conference featured talks by renowned neurochemists.
این کنفرانس شامل سخنرانیهایی از تحریصگرهای عصبی مشهور بود.
her research as a neurochemist focuses on addiction.
تحقیقات او به عنوان یک تحریصگر عصبی بر اعتیاد متمرکز است.
neurochemist research
تحقیقات نوروشیمیست
neurochemist role
نقش نوروشیمیست
neurochemist findings
یافتههای نوروشیمیست
neurochemist career
مسیر شغلی نوروشیمیست
neurochemist studies
مطالعات نوروشیمیست
neurochemist techniques
تکنیکهای نوروشیمیست
neurochemist insights
بینشهای نوروشیمیست
neurochemist collaboration
همکاری نوروشیمیست
neurochemist training
آموزش نوروشیمیست
neurochemist applications
کاربردهای نوروشیمیست
the neurochemist studied the effects of neurotransmitters.
تحریصگر عصبی، اثرات انتقالدهندههای عصبی را مطالعه کرد.
as a neurochemist, she published several important papers.
به عنوان یک تحریصگر عصبی، چندین مقاله مهم منتشر کرد.
the neurochemist collaborated with other scientists on the project.
تحریصگر عصبی با سایر دانشمندان در این پروژه همکاری کرد.
many neurochemists focus on brain disorders.
بسیاری از تحریصگرهای عصبی بر اختلالات مغزی تمرکز میکنند.
the neurochemist conducted experiments on mice.
تحریصگر عصبی آزمایشهایی روی موشها انجام داد.
she aspires to become a leading neurochemist in her field.
او خواهان تبدیل شدن به یک تحریصگر عصبی پیشرو در زمینه خود است.
the neurochemist explained the chemical processes in the brain.
تحریصگر عصبی فرآیندهای شیمیایی در مغز را توضیح داد.
neurochemists play a crucial role in understanding mental health.
تحریصگرهای عصبی نقش مهمی در درک سلامت روان ایفا میکنند.
the conference featured talks by renowned neurochemists.
این کنفرانس شامل سخنرانیهایی از تحریصگرهای عصبی مشهور بود.
her research as a neurochemist focuses on addiction.
تحقیقات او به عنوان یک تحریصگر عصبی بر اعتیاد متمرکز است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید