nombril

[ایالات متحده]/ˈnɒmbriː/
[بریتانیا]/ˈnɑːmbriː/

ترجمه

n. ناف
Word Forms
جمعnombrils

جملات نمونه

he has a tattoo above his nombril.

او یک تاتو بالای ناف خود دارد.

she wore a crop top that showed her nombril.

او یک کراپ تاپ پوشید که نافش را نشان می‌داد.

they say the nombril is the center of the body.

می‌گویند ناف مرکز بدن است.

he felt a tickle near his nombril.

او یک حس گزگز نزدیک ناف خود احساس کرد.

the doctor examined her nombril for any signs of infection.

پزشک ناف او را برای هرگونه علائم عفونت معاینه کرد.

she adorned her nombril with a beautiful piercing.

او ناف خود را با یک سوراخ کردن زیبا تزئین کرد.

he pointed to his nombril while explaining the anatomy.

او در حالی که آناتومی را توضیح می‌داد به ناف خود اشاره کرد.

after the workout, i noticed sweat pooling around my nombril.

بعد از تمرین، متوجه شدم که عرق در اطراف ناف من جمع شده است.

she laughed and said her nombril was ticklish.

او خندید و گفت نافش گزگز است.

he used a special cream to care for his nombril.

او از یک کرم خاص برای مراقبت از ناف خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید