nonmyelogenic

[ایالات متحده]/nɒnˌmaɪələˈdʒenɪk/
[بریتانیا]/nɑːnˌmaɪəloʊˈdʒenɪk/

ترجمه

adj. نابودی مغز استخوان؛ ناشی از بافت مغز استخوان نبود.

جملات نمونه

nonmyelogenic cells can still transmit electrical signals.

سلول‌های غیرمیلیژنی هنوز می‌توانند سیگنال‌های الکتریکی را منتقل کنند.

the nonmyelogenic pathway is less efficient.

مسیر غیرمیلیژنی کمتر کارآمد است.

some neurons are nonmyelogenic.

برخی اعصاب غیرمیلیژنی هستند.

nonmyelogenic axonal transport occurs in certain conditions.

حمل اکسونی غیرمیلیژنی در شرایط خاصی رخ می‌دهد.

nonmyelogenic glia provide structural support.

گلیا‌های غیرمیلیژنی حمایت ساختاری را فراهم می‌کنند.

the nonmyelogenic region of the neuron is susceptible to damage.

منطقه غیرمیلیژنی نورون مستعد آسیب است.

nonmyelogenic nerve fibers conduct signals more slowly.

فیبرهای عصبی غیرمیلیژنی سیگنال‌ها را با سرعت کمتر منتقل می‌کنند.

research focuses on nonmyelogenic neuronal mechanisms.

پژوهش‌ها روی مکانیزم‌های عصبی غیرمیلیژنی متمرکز است.

nonmyelogenic schwann cells have different functions.

سلول‌های شوان غیرمیلیژنی دارای عملکردهای متفاوتی هستند.

understanding nonmyelogenic processes is important for neuroscience.

درک فرایندهای غیرمیلیژنی برای علوم عصبی مهم است.

nonmyelogenic conduction relies on different mechanisms.

انتقال غیرمیلیژنی به مکانیزم‌های متفاوتی بستگی دارد.

scientists study nonmyelogenic neural development.

دانشمندان توسعه عصبی غیرمیلیژنی را مطالعه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید