normoxic

[ایالات متحده]/nɔːrˈmɒksɪk/
[بریتانیا]/nɔrˈmɑksɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن سطح نرمال اکسیژن

عبارات و ترکیب‌ها

normoxic conditions

شرایط نرموکسیک

normoxic environment

محیط نرموکسیک

normoxic state

وضعیت نرموکسیک

normoxic exposure

قرار گرفتن در معرض نرموکسیک

normoxic levels

سطوح نرموکسیک

normoxic culture

کشت نرموکسیک

normoxic phase

فاز نرموکسیک

normoxic treatment

درمان نرموکسیک

normoxic atmosphere

جو نرموکسیک

normoxic response

پاسخ نرموکسیک

جملات نمونه

the experiment was conducted under normoxic conditions.

آزمایش تحت شرایط نرموکسیک انجام شد.

normoxic environments are crucial for certain biological studies.

محیط‌های نرموکسیک برای برخی از مطالعات بیولوژیکی بسیار مهم هستند.

she prefers to train in normoxic settings for better endurance.

او ترجیح می‌دهد برای افزایش استقامت در محیط‌های نرموکسیک تمرین کند.

normoxic conditions help in the recovery of athletes.

شرایط نرموکسیک به بهبودی ورزشکاران کمک می کند.

researchers observed cell behavior in normoxic and hypoxic states.

محققان رفتار سلولی را در شرایط نرموکسیک و هیپوکسیک مشاهده کردند.

normoxic therapy can improve overall health outcomes.

درمان نرموکسیک می تواند نتایج کلی سلامت را بهبود بخشد.

the study compared normoxic and hyperoxic effects on growth.

این مطالعه اثرات نرموکسیک و هایپرواکسیک بر رشد را مقایسه کرد.

normoxic training is essential for acclimatization to altitude.

آمادگی بدنی نرموکسیک برای سازگاری با ارتفاع ضروری است.

during normoxic conditions, the cells showed increased activity.

در طول شرایط نرموکسیک، سلول‌ها فعالیت بیشتری نشان دادند.

normoxic environments can influence metabolic processes significantly.

محیط‌های نرموکسیک می‌توانند فرآیندهای متابولیکی را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید