| جمع | opensides |
openside flanker
پشت فلanker
the openside
پشت
openside player
بازیکن پشت
openside position
موقعیت پشت
openside role
نقش پشت
openside duties
وظایف پشت
an openside
یک پشت
openside flank
فلank پشت
openside area
منطقه پشت
openside play
بازی پشت
the openside flanker won the turnover.
بازیکن فلanker سمت بازی بازیکن دیگر بازی را به دست آورد.
our team needs a strong openside player.
تیم ما به یک بازیکن قوی سمت بازی بازیکن دیگر بازی نیاز دارد.
the openside position requires speed and agility.
موقعیت سمت بازی بازیکن دیگر بازی نیاز به سرعت و انعطاف پذیری دارد.
they used an openside attack to score.
آنها از حمله سمت بازی بازیکن دیگر بازی برای امتیاز استفاده کردند.
the openside defense was impenetrable.
دفاع سمت بازی بازیکن دیگر بازی غیر قابل نفوذ بود.
openside play requires excellent timing.
بازی سمت بازی بازیکن دیگر بازی نیاز به زمان بندی بسیار خوبی دارد.
he made a crucial openside tackle.
او یک تکنیک سمت بازی بازیکن دیگر بازی حیاتی انجام داد.
the openside strategy confused the opponents.
استراتژی سمت بازی بازیکن دیگر بازی رقبا را گیج کرد.
their openside formation was unconventional.
فرماسیون سمت بازی بازیکن دیگر بازی آنها غیر متعارف بود.
the openside move surprised everyone.
حرکت سمت بازی بازیکن دیگر بازی همه را شگفت زده کرد.
we practiced openside tactics all week.
ما تمام هفته روی تاکتیک های سمت بازی بازیکن دیگر بازی تمرین کردیم.
openside flanker
پشت فلanker
the openside
پشت
openside player
بازیکن پشت
openside position
موقعیت پشت
openside role
نقش پشت
openside duties
وظایف پشت
an openside
یک پشت
openside flank
فلank پشت
openside area
منطقه پشت
openside play
بازی پشت
the openside flanker won the turnover.
بازیکن فلanker سمت بازی بازیکن دیگر بازی را به دست آورد.
our team needs a strong openside player.
تیم ما به یک بازیکن قوی سمت بازی بازیکن دیگر بازی نیاز دارد.
the openside position requires speed and agility.
موقعیت سمت بازی بازیکن دیگر بازی نیاز به سرعت و انعطاف پذیری دارد.
they used an openside attack to score.
آنها از حمله سمت بازی بازیکن دیگر بازی برای امتیاز استفاده کردند.
the openside defense was impenetrable.
دفاع سمت بازی بازیکن دیگر بازی غیر قابل نفوذ بود.
openside play requires excellent timing.
بازی سمت بازی بازیکن دیگر بازی نیاز به زمان بندی بسیار خوبی دارد.
he made a crucial openside tackle.
او یک تکنیک سمت بازی بازیکن دیگر بازی حیاتی انجام داد.
the openside strategy confused the opponents.
استراتژی سمت بازی بازیکن دیگر بازی رقبا را گیج کرد.
their openside formation was unconventional.
فرماسیون سمت بازی بازیکن دیگر بازی آنها غیر متعارف بود.
the openside move surprised everyone.
حرکت سمت بازی بازیکن دیگر بازی همه را شگفت زده کرد.
we practiced openside tactics all week.
ما تمام هفته روی تاکتیک های سمت بازی بازیکن دیگر بازی تمرین کردیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید