operationalism

[ایالات متحده]/ˌɒpəˈreɪʃənəlɪzəm/
[بریتانیا]/ˌɑːpəˈreɪʃənəlɪzəm/

ترجمه

n. رویکرد فلسفی که مفاهیم را از نظر عملیات یا رویه‌های قابل مشاهده تعریف می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

operationalism theory

تئوری عملی‌گرایی

operationalism definition

تعریف عملی‌گرایی

operationalism approach

رویکرد عملی‌گرایی

operationalism framework

چارچوب عملی‌گرایی

operationalism model

مدل عملی‌گرایی

operationalism principles

اصول عملی‌گرایی

operationalism analysis

تجزیه و تحلیل عملی‌گرایی

operationalism perspective

دیدگاه عملی‌گرایی

operationalism methods

روش‌های عملی‌گرایی

operationalism applications

کاربردهای عملی‌گرایی

جملات نمونه

operationalism is crucial in scientific research.

عمل‌گرایی برای تحقیقات علمی بسیار مهم است.

the theory of operationalism helps clarify concepts.

نظریه عمل‌گرایی به روشن شدن مفاهیم کمک می‌کند.

many psychologists embrace operationalism in their studies.

بسیاری از روان‌شناسان عمل‌گرایی را در مطالعات خود می‌پذیرند.

operationalism emphasizes measurable outcomes.

عمل‌گرایی بر نتایج قابل اندازه‌گیری تأکید دارد.

critics argue against the limitations of operationalism.

منتقدان استدلال می‌کنند که محدودیت‌های عمل‌گرایی وجود دارد.

operationalism can enhance experimental validity.

عمل‌گرایی می‌تواند اعتبار تجربی را افزایش دهد.

understanding operationalism is essential for researchers.

درک عمل‌گرایی برای محققان ضروری است.

operationalism provides a framework for data analysis.

عمل‌گرایی چارچوبی برای تجزیه و تحلیل داده‌ها فراهم می‌کند.

operationalism requires clear definitions of variables.

عمل‌گرایی نیاز به تعریف‌های واضح از متغیرها دارد.

many fields apply the principles of operationalism.

حوزه‌های متعددی از اصول عمل‌گرایی استفاده می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید